اقلیم شناسی

اقلیم شناسی علمی است که در جستجوی بیان و شرح طبیعت اقلیم و نیز اینکه به چه ترتیب از محلی به محل دیگر عوض گشته و همچنین اینکه چگونه وابسته به فعالیتهای بشری است، می‌باشد. این علم کاملا و بطور پیوسته وابسته به هواشناسی بوده و خود در مورد تغییرات روزانه جوی و نتایج آن بحث می‌کند.

 
آشنایی

ممکن است بسیاری از رشته‌های مطالعاتی مربوط به سیاره زمین را در سه گروه وسیع و اصلی گنجانید. این سه گروه عبارتند از: لیتوسفر یا قسمت خشکی زمین ، هیدروسفر یا قسمت آبی سیاره و بالاخره اتمسفر یا هواکره.

اگر در مطالعه و بررسی چگونگی هوا و اقلیم ، لایه گازی شکل زمین پراهمیت‌ترین می‌باشد، ولی نباید از نظر دور داشت که گرما و رطوبت بطور پیوسته و همیشه میان سطوح خشکی و آبی و جو مبادله گشته و تمام آنها اجزا مکملی را بدست می‌دهند. مراحل مبادله گرما و رطوبت میان زمین و جو در طی مدت زمانی طولانی باعث بروز وضعی می‌گردد که اقلیم نامیده می‌شود. براستی ، اقلیم بیش از فقط یک میانگین آماری بوده و باید آنرا مجموعه چگونگی‌های جوی درگیر با گرما ، رطوبت و حرکت هوا دانست.

اقلیم فاکتور بسیار مهمی از محیط زیست طبیعی بشر می‌باشد، زیرا اگرچه معمولا انسان خود را مخلوقی می‌پندارد که بر روی زمین زندگی می‌نماید، ولی او در واقع ، در قعر اقیانوس عمیق هوائی هم که کره زمین را دربر گرفته است، قرار دارد.

تاریخچه هواشناسی و اقلیم شناسی

اقلیم شناسی را می‌توان در عین حال علمی قدیمی و جدید دانست. قدمت این علم تا به اندازه کنجکاوی بشر در مورد محیط زیستش می‌رسد. از سوی دیگر ، تازگی این علم با پیدایش هواپیما ، رادیو و رادار همزمان می‌گردد. بشر اولیه تا حد زیادی تحت تاثیر پدیده‌های هوا و اقلیم قرارداشت. مذاهب خرافاتی که بر پایه شرک و بت پرستی قرار داشتند، به تفسیر رازهای جوی نظیر بارش ، باد یا رعد و برق پرداختند.

از زمان باستان تاکنون ، به موازات توسعه علوم ، شناخت هر چه بیشتر هوا و اقلیم هم به جلو می‌رود. فیلسوفان یونانی علاقه زیادی به هواشناسی و اقلیم نشان می‌دادند. در واقع این دو لغت هر دو ریشه یونانی دارند. تقسیم بندی جهان به پنج منطقه اقلیمی ، یعنی مناطق سرد و منجمد شمال و جنوب ، مناطق معتدل شمال و جنوب و منطقه گرم (مناطق اقلیمی جهان) ، به پارومنیدس (‌Parmenides) یونانی نسبت داده می‌شود که ، در پنج قرن پیش از میلاد مسیح می‌زیسته است.

زمانی که مشاهده و حدس و گمان و خرافات در توسعه و پیشرفت هواشناسی و اقلیم شناسی نقش بازی می‌نمودند، تا به آغاز قرن هفدهم طول کشید. در این هنگام اختراع ادوات هواشناسی و ثبت دیدبانی‌ها به یاری این علوم آمده و توضیحات دقیق‌تر اقلیمی را در دسترس قرار داده و آنالیز علمی پدیده‌های هوا را ممکن ساختند.

طبقه‌بندی اقلیمی
تغییرات اقلیمی فراوانی که از محلی به محل دیگر روی می‌‌دهند، همانطور که بوسیله ترکیبهای مختلف مراحل جوی تعیین می‌گردند، سبب
 تولید انواع متعدد اقلیمهای مربوطه هم می‌شوند. منطقه‌ای از سطح زمین که اثرات ترکیب شده فاکتورهای اقلیمی بر آن ، موجب برقراری شرایط اقلیمی نسبتا همگنی می‌گردند، یعنی یک نوع اقلیم ، اصطلاحا منطقه اقلیمی نامیده می‌شود. برای آنکه بتوان توضیحات مربوطه را تسهیل نموده و مناطق اقلیمی را بر روی نقشه آورد، لازم است که انواع اقلیم را تشخیص داده و طبقه‌‌بندی کرد.

مناطق اقلیمی جهان
از آنجا که توزیع جهانی انواع اقلیم بطور اصلی نتیجه رژیم‌های گرما و رطوبت می‌باشد، ممکن است که اقلیم را در گروههای وسیعی
 طبقه‌بندی نمود که بر پایه اثرات هم بستگی داخلی گرما و رطوبت بر توده‌های هوا که آنها هم به نوبه خود بر اقلیمهای نواحی مختلف حکومت می‌نمایند، تقسیم کرد. انواع اقلیمی که بدین ترتیب معرفی می‌شوند، به ترتیب عبارتند از:

اقلیمهائی که تحت نفوذ توده‌های هوای استوائی و حاره‌ای هستند.
اقلیمهائی که تحت نفوذ توده‌های هوای حاره‌ای و قطبی قرار دارند.
اقلیمهائی که تحت تسلط توده‌های هوای قطبی و منجمده واقع شده‌اند.
اقلیمهای سرزمینهای مرتفع که دارای خصوصیات مشخصی ناشی از اثرات ارتفاع از سطح دریا می‌باشند.

زیرتقسیمات این چهار گروه اصلی انواع اقلیمی را تعیین می‌کنند که بر پایه توزیع منطقه‌ای عناصر اقلیمی ، بویژه درجه حرارت و نزولات جوی و تغییرات فصلی آنها قرار دارند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 20:34 توسط عیسی پارسا |

توجه             آدرس جدید وبلاگم

Climatolugy-parsa.mihanblog.com

منتظرم

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 14:8 توسط عیسی پارسا |

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...!!!!
روزی مردی، عقربی را دید که درون اب دست و پا میزند، او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از اب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید وپرسید:برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد:این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم
وئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.


جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمی دهد

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت
ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست
" لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت


فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است .....
 
 

مرد جوانی ، از دانشكده فارغ التحصیل شد . ماه ها بود كه ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یك نمایشگاه به سختی توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو می كرد كه روزی صاحب آن ماشین شود .
 مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد .
او می دانست كه پدر توانایی خرید آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت :
من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر كس دیگری دردنیا دوست دارم .
 سپس یك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یك انجیل زیبا ، كه روی آن نام او طلاكوب شده بود ، یافت .
با عصبانیت فریادی بر سر پدر كشید و گفت : با تمام مال و دارایی كه داری ، یك انجیل به من میدهی؟
كتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترك كرد .

سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده .
یك روز به این فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند .
از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود .
 اما قبل از اینكه اقدامی بكند ، تلگرافی به دستش رسید كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكی از این بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشیده است .
 بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید .
هنگامی كه به خانه پدر رسید ، در قلبش احساس غم و پشیمانی كرد . اوراق و كاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت .
در حالیكه اشك می ریخت انجیل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كلید یك ماشین را پشت جلد آن پیدا كرد .
در كنار آن ، یك برچسب با نام همان نمایشگاه كه ماشین مورد نظر او را داشت ، وجود داشت .
روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود :
تمام مبلغ پرداخت شده است .

خانواده ای پسرشان را برای تعلیمات مذهبی به صومعه ای سپردند .
وقتی پسر ۲۴ ساله شد روزی پدرش از او پرسید : آیا می توانی پس از این همه تحصیل بگویی چگونه می توان درک کرد خدا در همه چیز وجود دارد ؟
پسر شروع کرد به نقل از متون مقدس ...
اما پدرش گفت این هایی که می گویی خیلی پیچیده است راه ساده تری نمی دانی ؟
پسر گفت : نمی دانم پدر من مرد با فرهنگی هستم و برای توضیح هر چیزی باید از فرهنگ و آموخته هایم استفاده کنم !
پدر ناله کرد : من تو را به صومعه فرستادم و فقط پولم را هدر دادم !
بعد دست پسرش را گرفت و او را به آشپزخانه برد ظرفی را پر آب کرد و در آن مقداری نمک ریخت . بعد همراه پسرش به شهر رفتند .
بعد از برگشت پدر به پسرش گفت ظرف نمک را بیاور و به او گفت : نمک ها را می بینی ؟
پسر گفت : نه نامرئی شدند !
پدر گفت : کمی از آب بچش !
پسر گفت : شور است !
پدر گفت : سال ها درس خواندی و نمی توانی خیلی ساده توضیح بدهی خدا در همه چیز وجود دارد . من ظرف آبی برداشتم اسم خدا را گذاشتم نمک و به راحتی این را توضیح دادم که خدا چگونه در همه چیز وجود دارد طوری که یک بی سواد هم می فهمد . پسرم لطفا دانشی که تو را از مردم دور می کند کنار بگذار و دنبال دانشی برو که تو را به مردم نزدیک کند .

حالا یه کم بخند

چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.

راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم" .

چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با دیدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم!



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 16:28 توسط عیسی پارسا |

آيا مي دانيد:اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني
آيا مي دانيد:اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودن
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند
آيا مي دانيد:كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است
آيا مي دانيد:كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد
آيا مي دانيد:كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد
آيا مي دانيد:اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد
آيا مي دانيد:ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد
آيا مي دانيد:اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد
آيا مي دانيد:كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود
آيا مي دانيد:داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد
آيا مي دانيد:داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا مي دانيد:داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد
آيا مي دانيد:داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا مي دانيد:داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت
آيا مي دانيد:اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد
آيا مي دانيد:داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند
آيا مي دانيد:داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است
آيا مي دانيد:تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است
آيا مي دانيد:داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند
آيا مي دانيد:داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد
آيا مي دانيد:اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد
آيا مي دانيد:داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد
آيا مي دانيد:فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد
آيا مي دانيد:در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد:من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 13:48 توسط عیسی پارسا |

                                                    

می2نی؟  طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ - ۴۰۰ نانومتر است
می2نی؟  خورشید کوچکترین ستاره دنیا است
می2نی؟  وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید
می2نی؟  زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است.
می2نی؟  مساحت سوراخ اوزون ۲۴ میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه آمریکای شمالی
می2نی؟  سالانه ۱.۳ میلیون متر مکعب چوب صرف چوبهای غذای خوری در چین میشود
می2نی؟  در طوفان شن کویر بین ۶۰ تا ۲۰۰ میلیون تن شن جابجا میشود
می2نی؟  ماموتها که ۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند تا ۶ سالگی شیر مادرشان را میخوردند
می2نی؟  شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است
می2نی؟  جوانان هندی شادترین و ژاپنی افسرده ترین های جهانند
می2نی؟  لاشخورها قادر به دیدن یك موش كوچك از ارتفاع ۴ كیلومتری میباشند
می2نی؟  مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند
می2نی؟  عمر مفید انسانها در کف دستشان نوشته شده است نگاه کنید ۸۱ - ۱۸ = ۶۳
می2نی؟  مسن ترین انسان دنیا با ۱۴۲ سال سن الان در ایران زندگی میکند
می2نی؟  به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه ۵ جهان است و تا چند سال دیگر ۱ خواهد شد
می2نی؟  ایران فلاتی به وسعت ۱/۶۴۸/۱۹۵ کیلومتر مربع است
می2نی؟  گرانترین کفش دنیا ۱ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان است
می2نی؟  گرانترین سینمای خانگی ۲۱۰ میلیون تومان است
می2نی؟  گرانترین بلندگوی جهان ۲۱۰ میلیون تومان قیمت دارد
می2نی؟  گرانترین ساعت دنیا سویسی بوده و ۱ میلیارد تومان است
می2نی؟  گرانترین ماشین دنیا یک الگانس که با الماس تزیین شده و بیش از ۱ میلیارد است
می2نی؟  فاصله بین مچ دست تا ارنج برابر با طول کف پا است
می2نی؟  مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی میشمارند
می2نی؟  یك نانومتر یك میلیاردیم متر یا حدوداً به طول ۱۰ اتم هیدروژن است
می2نی؟  مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری میكند
می2نی؟  خورشید در مدار کهکشان شیری با سرعت ۹۰۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت میکند
می2نی؟  ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.
می2نی؟  دوئل در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند
می2نی؟  هر بار که یک تمبر را میلیسید ۱۰.۱ کالری انرژی مصرف می‌کنید

می2نی؟  فورییه ۱۸۶۵ تنها زمانی بود که ماه کامل نشد
می2نی؟  کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است
می2نی؟  اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود
می2نی؟  در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها
می2نی؟  کوتاه‌ترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان که ۳۸ دقیقه طول کشید
می2نی؟  ۷۰% نفت استخراجی خاورمیانه از کانال سوئز می گزرد
می2نی؟  قدمت جیرفت در ایران به ۵ هزار سال پیش باز میگردد و کهنترین قدمت کشور را در جهان دارد
می2نی؟  بنای برج دوقولوی تیارت جهانی نیویورک توسط ۲ ایرانی بنا خواهد شد
می2نی؟  مشاور وزیر بازرگانی امریکا یک ایرانی است
می2نی؟  نام قدیم یونان ، هلاس بوده است
می2نی؟  فقط قورباغه های نر قور قور می کنند
می2نی؟  نام قدیمی اندونزی ، هندهلند بوده است
می2نی؟  کشور ایران هفدهمین کشور وسیع دنیاست
می2نی؟  مرد در قیاس با زن مى‌تواند حروف ریزترى را بخوانند.ولی شنوایى زن بهتر از مرد است
می2نی؟  ۲۸٪ قاره آمریکا دست نخورده است. این میزان در مورد آفریقاى شمالى ۳۸٪ است
می2نی؟  افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند
می2نی؟  جوانترین پدر و مادر جهان یک زوج ۸ و ۹ ساله بودند
می2نی؟  نخستین رمانى که توسط ماشین تایپ نوشته شد، تام سایر بود
می2نی؟  در ۷۵% از خانواده های آمریكایی زنان مسئول رسیدگی به امور مالی خونه هستند
می2نی؟  به طور میانگین هر فرد ۱۱۴۰ بار در سال تلفن میزند
می2نی؟  در امریکا پول از كاغذ درست نشده بلكه از كتان ساخته شده
می2نی؟  والت دیسنی از موش می ترسید
می2نی؟  اعلامیه استقلال آمریكا بر روی كاغذهای ساخته شده با برگ حشیش نوشته شده
می2نی؟  اگه یه دونه كشمش رو داخل شامپاین تازه بیندازید مدام بالا و پائین می ره
می2نی؟  در سال ۱۹۹۶ ، ۳۱۵ مورد اشتباه در دیكشنری معروف Webster’s وجود داشت
می2نی؟  شكلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد،با کمی شكلات میتوان یك سگ را کشت
می2نی؟  در كازینو های قماربازی las Vegas هیچ ساعتی وجود نداره
می2نی؟  اسم Wendy برای خانمها از كتاب peter pan بیرون امده
می2نی؟  ۱ قطره لیكور عقرب را دیوانه می كند و عقرب خودش را نیش می زند و می كشد
می2نی؟  در انگلیس قدیم قانون بود كه شما نباید همسرتان رابا چیزی ضخیمتر از شصتتان بزنید
می2نی؟  كتاب ركودهای گینس ،ركورددار دزدیده شدن از كتابخانه های عمومی می باشد
می2نی؟  فضانوردان نباید قبل از رفتن به فضا لوبیا بخورند.چون باد شكم لباس فضا را خراب میکنه
می2نی؟  مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای پلاسمای خون استفاده كرد
می2نی؟  درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد
می2نی؟  اولین محصولی كه بر روی آن باركد زده شد آدامس Wrigley بود
می2نی؟  تنها شاه دل در میان شاههای پاسور سبیل ندارد

فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد.

ستاره دریایی مغز ندارد.

اختاپوس سه قلب دارد.

قلب میگو در مغز آن است.

ماهی قرمز تنها وقایع تا سه ثانیه قبل را به یاد می آورد.

مورچه ها هرگز نمی خوابند.

اگر ماهی قرمز را در محل تاریکی نگه دارید کم کم یه سفید تغییر رنگ می دهد.

سگ های خال دار بدون خال متولد می شوند.

حلزون ها می توانند تا سه سال بخوابند و در این مدت هیچ غذایی نخورند.


موریانه ها وقتی به موسیقی هوی متال گوش می دهند چوب را با سرعت دو برابر می خورند.

مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر است.

صدای نهنگ آبی بلند ترین صدایی است که یک موجود زنده می تواند تولید کند.

ساس ها می توانند ۱۳۰ بار بلندتر از طول خود بپرند. یعنی در مقایسه،  یک فرد ۱۷۰ سانتی اگر توانایی مانند ساس ها داشت باید می توانست حدود ۶۸۰ متر بالا بپرد!

دایناسور استگوساروس حدود ۹ متر طول داشت اما مغزش به بزرگی یک گردو بود.

وقتی ملکه  زنبور عسل وارد کندو  می شود،  آواز خاصی را زمزمه می کند، به این منظور که زنبورهای کارگر را تحریک کرده تا اگر ملکه  دیگری وجود دارد به خاطر وی بجنگند.

خرس های قطبی می توانند تا ۲۵ مایل در ساعت( معادل تقریبا ۴۰ کیلومتر در ساعت) دویده و تا ۶ پا (۱٫۸۲ متر) در ارتفاع بپرند و همچنین با توجه به جنس موی بدنشان، توسط دوربین های مادون قرمز قابل تشخیص نیستند.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 13:39 توسط عیسی پارسا |

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 20:51 توسط عیسی پارسا |

فرازی بر زندگانی دکتر حسین شکویی پدر جغرافیا ایران
 

 

 

 

 

دکتر شکویی: جغرافیا، روابط متقابل میان انسان و محیط و یا انسان و مکان را با میانجیگری فرایندهای نهادی و ساختاری مطالعه می کند

1- زندگی نامه

در سال 1312 در محله راسته كوچه تبريز در ديار شهريار و ستارخان و با قرخان كودكي بدنيا آمد كه به لحاظ ديانت و اعتقاد خانواده وي به حسين بن علي (ع) و برگزاري روضه‌هاي ماهانه در منزل، نام او را حسين گذاشتند. وي دوران كودكي را تا دبيرستان در اين محله سپري كرد، محله‌‌اي كه يكي از كانونهاي مبارزه در دوره‌ مشروطیت بود و همين شرایط ويژگيهاي اجتماعي ـ اقتصادي محله زندگي او بود كه ايشان را وارد فعاليت های سياسي كرد بطوريكه در دورة ملي شدن صنعت نفت به گروه جوانان نهضت پيوست، ايشان علاوه بر اينكه يكي از شاگردان نمونه علمي و اخلاقي در دوره تحصيلات دبيرستاني به شمار مي‌آمدند در ورزش نيز گوي سبقت را از همكلاسيهاي خود گرفت تا جائيكه به مقام كاپيتاني تيم واليبال جوانان تبريز دست يافت و ساليان سال حتي تا تحصيل در دوره تحصيلات كارشناسي و كارشناسي ارشد اين ورزش و كاپيتاني را در تيم ملي تبريز برعهده داشت.

حسين پس از اخذ دیپلم، وارد رشته تاریخ و جغرافیا در دانشگاه تبریز شد و در این مقطع نیز یکی از دانشجويان فعال در سه بعد علمي، ورزشي و سياسي بشمار مي‌رفت، پس از اتمام دوره كارشناسي در سال 1377 شغل دبيري را برگزيده و در دبيرستانهاي شهرستان اسكو، تبريز و تهران به تدريس پرداخت و اين شغل تا اتمام مقطع كارشناسي ارشد در سال 1346 دانشگاه تهران ادامه يافت، تا اينكه پس از دريافت درجه كارشناسي ارشد در جغرافياي انساني با درجه ممتاز به دانشگاه تبريز انتقال يافت. او در اين دوره فعاليت‌هاي خويش را متمركز بر بعد علمی کرد تا جائیکه حاصل فعاليتهاي اين دوره علاوه بر تدريس و پژوهش و تالیف چندين كتاب از جمله فلسفه جغرافيا و جغرافياي شهري، شهرک های جدید، مقدمه ای بر جغرافیایی جهانگردی، حاشیه نشینان شهری و محیط زیست شهری و چندین مقاله علمی در مجلات علمی بویژه نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز بود. سخرانیهای علمی توام با نوآوری های استاد در جریان برگزاری سمینارها و کنگره های جغرافیایی در دانشگاههای مختلف کشور همواره مورد توجه اساتید و دانشجویان جغرافیا بود. در اکثر این گردهمائی ها استاد شکوئی به عنوان اولین سخنران، گشاینده مباحث نو و معرفی ایده ها و نظریه های جدید جغرافیایی بود. تکیه استاد بر عدالت اجتماعی و توجه به قشر محروم جامعه و تاکید بر عدالت در فضاهای جغرافیایی ناشی از علاقه ایشان به انسان و نیازهای انسانی و برآوردن این نیازها از طریق برنامه ریزی های منطقی جغرافیایی بود.

استاد به پاس فعاليتهاي علمي وممتاز بودن در دوره كارشناسي ارشد،بورس تحصيلي از دانشگاه ميشيگان

آمر يكا دريافت و عازم اين كشور شد، لكن به لحاظ گرفتاريهاي خانوادگي و مسئوليتي كه در قبال خانواده احساس مي‌كرد، تحصيلات دكتري را در آمريكا نيمه تمام گذاشت و به دانشگاه تبریز بازگشت، در اين دوره است كه با وجود داشتن مدرك كار شناسي ارشد به درجه استادياري ارتقاء يافت. دغدغه اصلي استاد در اين دوره را دو بعد شكل مي‌دهد يكي تقويت نظريه‌پردازي در علوم جغرافيايي و ديگري شناخت معظلات اصلي شهر و ارائه راه حل براي آن. از اين رو است كه پايه فلسفي انديشي توام با جامعه انديشي بويژه درخصوص حاشيه‌نشينان شهري را مي‌توان حاصل اين دوره دانست. شايان ذكر است كه بسترهای جامعه انديشي او را مي‌توان از آموزه‌هايي دانست كه ريشه در نهضت ملي شدن صنعت نفت داشت. افزون بر فعاليتهاي علمي و رسيدگي به خانواده‌، ادامه تحصيل نيز يكي از دغدغه‌هاي اصلي او بود، اما احساس مسئوليت خانوادگي ايجاب مي‌كرد او در جايي تحصيل نمايد كه بتواند به خانواده نيز رسيدگي نمايد و از اينرو محل تحصيل را كشور تركيه انتخاب كرد و از دانشگاه استانبول در رشته جغرافيای شهري با درجه ممتاز درجه دکتری خود را در سال 1354 اخذ نمود. دريافت درجه دكتري او كه همزمان با شروع انقلاب اسلامی بود، استاد را مجدداً به فعاليت سياسي كشاند بطوريكه پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان يكي از اعضاي هيأت رئيسه منتخب دانشگاهيان تبريز در دانشكده علوم انساني و دانشگاه تبریز انتخاب گرديد. ولي دغدغه علمي او اجازه نمي داد كه درگير مسايل اجرايي شود از اين رو علي‌رغم تأكيد مسئولين وقت كشور، تدریس و تحقيق را انتخاب كرد و با شكل‌گيري دانشگاه تربيت مدرس ايشان جزو معدود اساتيدي بود كه با پذيرش مسئوليت رشته علوم جغرافيايي از سال 1364، به اين دانشگاه انتقال يافت و بدين ترتيب يكي از پايه‌گذاران دوره‌هاي تحصيلات تكميلي در كشور گرديد. در اين مقطع استاد با درجه دانشياري بسترهاي برنامه‌ريزي و نظريه‌سازي و در واقع توليد علم را در حوزه علم جغرافيايي هموارتر ساخت و هر چند در اين راه ملامت ها از همراهان و ناهمراهان به جان خريد ولی به لحاظ اعتقاد و باور به توانيهاي علمي كشور و بومي كردن ساختارهاي و شيوه‌هاي توليد علم لحظه‌‌اي از پاي ننشست تا جائيكه مسئوليت برنامه‌ريزي در علوم جغرافيايي را در کشور بر عهده گرفت و با حضور و عضويت پيوسته در فرهنگستان علوم و عضويت در شورای عالی سمت تلاش كرد اين مهم نهادينه گردد. افزون براين در دانشگاه نوپاي تربيت مدرس نيز عليرغم ميل باطني خود مسئوليتهاي چون مدير گروه، رئيس بخش، معاون پژوهشي دانشكده و معاون آموزشي دانشگاه را با تمام وجود برعهده گرفت تا رسالت خويش را در فرآيند توليد علم بويژه در حوزه علوم جغرافيايي و سنجش از دور انجام دهد. حاصل چنين فعاليتهاي چند بعدي استاد موجب گرديد كه همه متخصصان علوم جغرافيايي و سنجش از دور بدون استثناء چه آنهايي كه او را بر مي‌تابيدند و چه آنهائيكه او را بر نمي‌تابيدند وي را به لحاظ علمي، نوانديش و مرجع علمي در فلسفه انديشي و در بر نامه‌ريزي شهري و داشتن اخلاق علمي در حد اعلاي خود و نظم و دقت علمي در حد ممتاز و آشنايي كامل با دو زبان بين‌المللي و پايه‌گذار تحولات برنامه‌ريزي در علوم جغرافيايي و سنجش از دور قلمداد كنند، استادي كه حاصل نزديك به 40 سال فعاليت علمي اجتماعي و بذر علمي او اينك به درخت باروري تبديل شده است كه در گسترهء سرزمين ريشه دوانده است و مكتبي را شكل داده است كه از او به عنوان مكتب شكوئی ياد مي‌شود. استاد شکوئی طی دورهء پرباراستادی در هیات علمی گروه جغرافیای دانشگاه تربیت مدرس علاوه بر فعالیت های علمی ئر سطوح گوناگون که برخی از آنها مورد اشاره قرار گرفت به تدوین کتب ارزشمندی هچون جغرافیایی اجتماع شهرها ( کتاب برگزیده سال 1374)، دیدگاههای نو در جغرافیا ( کتاب برگزیده سال 1367)، اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا (در دو جلد)، جغرافیای کاربردی و مکتب های جغرافیایی پرداخت و حدود 50 مقاله در نشریات گوناگون علمی همچون فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، پژوهش های جغرافیایی، رشد آموزش جغرافیا، مدرس علوم انسانی و ... به چاپ رسانید. وی علاوه بر سردبیری فصلنامه رشد جغرافیا طی دوازده سال ، عضو هیات تحریریه مجلات متعدد و معتبر علمی بود. راهنمایی 11 رساله دکتری و 13 پایان نامه کارشناسی ارشد تنها بخش از فعالیت های هدایت تحصیلی دانشجویان توسط استاد شکویی در دانشگاه تربیت مدرس است که عمدتا" بر محورهای سه گانه برنامه ریزی ناحیه ای و منطقه ای، عدالت اجتماعی و فضایی در خدمت رسانی شهری و مسکن و زمین شهری بوده اند. استادشکویی به پاس خدمات علمی خود به علم جغرافیا در سال 1374 به عنوان استاد نمونه کشوری و در سال 1383 به عنوان چهره ماندگار جغرافیا به جامعه علمی کشور معرفی گردید.

هرچند استاد حسین شکوئی علی رغم کهولت سن تا 72 سالگی از تلاش علمی باز نایستاد ولی گویا سرنوشت چنین رقم زده شده بود که جسم و کالبدش در میان ما نباشد و بدیت ترتیب در روز 28 شهريور 1384 در بيمارستان مهرداد به علت بيماري خوني رخت از جهان باقی بربست و در جوار دوست آرام گرفت و جهان علم را بویژه دوستداران علوم جغرافیایی را تنها گذاشت.

درباره ی کتاب(فلسفه جغرافیا)

کتاب "فلسفه جغرافیا" در سال 1349  توسط زنده یاد دکتر حسین شکویی به رشته ی تحریر در آمده است. این کتاب ابتدا توسط انتشارات دانشگاه تبریز منتشر شده و بعدها توسط انتشارات گیتاشناسی، بارها تجدید چاپ شده است. 

نگرش نویسنده در این کتاب، حاصل تحقیق وتتبع وی در اندیشه های علمی ما قبل خود در سال 1349 است. فلسفه هر علم اساس کار آن علم محسوب مي‌شود. زنده‌ ياد دکتر حسين شکويي با نگارش چهار کتاب در زمينه فلسفه جغرافيا به تبيين جايگاه درس فلسفه جغرافيا پرداخته است.

 جای شک نیست که دکتر شکویی با پایه ریزی بنیان فلسفه ی جغرافیا و مطرح کردن این موضوع برای اولین بار در جغرافیا و در ایران، به تنهایی گامی بزرگ دراین راستا نهاده است، اما آنچه در اینجا دارای اهمیت است سلسله سوال هایی است که به نظر می رسد عموما مورد غفلت و بی توجهی واقع شده است.سوال هایی از این قبیل:

مباحث مطرح شده در این کتاب مربوط به چه دوره ای است؟ دغدغه های اصلی جغرافیا در آن دوره چه چیزهایی بوده است؟ نویسنده به دنبال چه دغدغه هایی تفکر علمی جغرافیا را در سال 1349 در " فلسفه جغرافیا "بنا نهاد؟ آیا نویسنده توانسته است به خوبی مفهوم فلسفه جغرافیا را برای مخاطبان خود که همان دانشجویان جغرافیا می باشند، تعبیر و تفسیر کند؟ آیا این کتاب توانسته آن چنان که انتظار می رود پاسخگوی نیازهای فکری و علمی دانشجویان و علاقه مندان حوزه ی جغرافیا باشد؟ آیا این کتاب می تواند پاسخ گوی سوال های امروز یک دانشجوی جغرافیا در حوزه ی فلسفه ی جغرافیا باشد؟و...

با این مقدمه، فصول و مفاهیم مورد نظر نویسنده را مورد بررسی اجمالی قرار می دهیم.

نگاهی به عناوین فصل ها

فصل اول کتاب که به «جغرافیا و مفاهیم جغرافیایی» می پردازد، شامل پانزده زیرفصل است که با «تاریخچه و سیر تکوین» شروع و به «وظیفه ی جغرافی دان» ختم می شود.

 فصل دوم« مفاهیم جغرافیای ناحیه یی» را موضوع خود قرار داده که دارای بیست و شش زیر فصل است. مفاهیم جغرافیای ناحیه یی از ناحیه چیست شروع و به نواحی اقتصادی ختم می شود.

مفهوم فرهنگ در جغرافیا، عنوان فصل سوم کتاب است که سابقه ی بررسی های فرهنگی در علم جغرافیا آغازگر زیرفصل های سیزده گانه آن است و با روش مطالعه در جغرافیای فرهنگی به انتها می رسد.

فصل چهارم، "سهم عوامل محیط طبیعی و فرهنگ انسانی در علم جغرافیا" نام گرفته وبا هجده زیرعنوان از برداشت های سه گانه از مفهوم جغرافیا آغاز و با عوامل محیط طبیعی و موسیقی سنفونیک ختم می شود.

پنجمین فصل به "مفاهیم  و مکتب های جغرافیای انسانی " پرداخته که به بیست زیرفصل تقسیم شده، آغاز زیرفصل ها، همبلت و جغرافیای انسانی و پایان آن رسالت جغرافی دان در حفظ منابع طبیعی است.

فصل آخر کتاب به موضوع انسان در فلسفه جغرافیا اختصاص یافته که عنوان "جامعه انسانی و عوامل محیط طبیعی" است. زیرفصل های بیست و چهارگانه آن با انسان و موقع ریاضی شروع و سرانجام زیرعنوان آن واحه های صحرایی و شکوفایی تمدن ها نام گرفته است.

نقد اثر

نویسنده در مقدمه سخن خود را این چنین آغاز می کند: «پديده‌هاي جغرافيايي زاييده همه خصيصه‌هاي فرهنگ انساني و متأثر از کليه عوامل و شرايط محيط طبيعي است. پيوند و وابستگي ميان ويژگي‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي و اقتصادي هر جامعه يا مکان زندگي که آثار و تلاش‌هاي انساني در آن زمينه مساعد مي‌يابد، اساس علم جغرافيا را تشکيل مي‌دهد». سپس با توجه به تعریفی که از جغرافیا بیان می دارد به ارتباط وپیوند بین فلسفه و جغرافیا می پردازد و تصویر کلی از فلسفه ی جغرافیا برای مخاطبان خود ارائه می دهد.

 صاحب نظران فلسفه گفته اند: فلسفه متکفل وجود و هستی پدیده هاست. از این روفلسفه جغرافیا نیز هم چنان که نویسنده در مقدمه بیان می دارد" از عمومی ترین قوانیین حاکم بر روابط انسان و محیط بحث و گفت وگو دارد. به سخن دیگر، فلسفه جغرافیا، عبارت است از جهان بینی خاص از روابط جوامع انسانی، شرایط محیطی، پیوند واقعیت پدیده ها با یکدیگر در جهت آشنایی و تجانس ناحیه ای و بالاخره اصول و قوانین حاکم بر روابط انسان و محیط. مثل این است که فلسفه جغرافیا از وحدت نظام یافته یی سخن می گوید که در عین کثرت از وحدت و تجانس لازم بهره مند می باشد."

هدف کلي اين کتاب، آشنايي با عمومي‌ترين قوانين حاکم بر روابط انسان و محيط بیان شده . موضوع اصلي اين درس، آشنايي با روابط جوامع انساني و شرايط محيطي و کوشش براي پيوند پديده‌ها با يکديگر به منظور درک بهتر تجانس ناحيه‌اي ـ مکاني در عين کثرت پديده‌هاست
.
مقدمه پیشانی و چهره ی کتاب است که به صورت اجمال و گویا ما را به متن و محتوای تفصیلی کتاب رهنمون می شود. چشم انداز ی که در مقدمه کوتاه دکتر شکویی ترسیم شده است، مطالعه ی کتابی دل انگیز که با زبانی فلسفی ماهیت فلسفه ی جغرافیا در هسته ی اصلی را بیان می کند، مورد انتظار قرار می دهد که شورانگیزی موضوع، حرکت دهنده ی ذهن جهت جست و جو و پیگیری است. پی جویی های ذهن به حرکت درآمده، متأسفانه به جای مطلوبی نمی رسد، گویا نویسنده اساس بحث اصلی کتاب را فراموش کرده یا موفق به پرداخت آن نشده است.

با توجه به سخنان نویسنده در مقدمه می توان به اهمیت فزاینده ی فلسفه جغرافیا به عنوان یک کل پیوند دهنده و منسجم کننده در جغرافیا به خوبی پی برد. نویسنده با معرفی ابتدایی که از فلسفه ی جغرافیا ارایه می دهد، به نظر می رسد که به گونه ای به دنبال ایجاد یک پی و ساختمان اولیه ی محکم در ذهن مخاطبان خود که همان دانشجویان جغرافیا هستند می باشد.

فلسفه جغرافيا نظامي از ايده هايي كلي است كه با جهت گيري و محتواي علمي و كاربردي جغرافيا سرو كار دارند و با عمل جغرافيدانان گسترده مي شوند .آموزش ، مطالعه و فعاليت هاي جغرافيايي در نظريات علمي سبك شكل گيري ايده ها و نظريه هاي جغرافيايي مي شود . فلسفه جغرافيا با تاثير و در چارچوب فلسفه علمي وروش شناخت علوم روشي است كه به شناسايي موضوع و تبيين ماهيت ، اصول ، تقسيمات و روش علم جغرافيا و ارتباط و جايگاه اين دانش كهن بشري و ساير علوم مي پردازد .در اين فرايند به سير انديشه ها و ديد گاه ها و نظزيه هاي جغرافيايي مي پردازند ونيز هدف ها و كاربرد ها ي اين علم را متناسب با شرايط جامعه و فرهنگ انساني وزمان بررسي و مطالعه مي كنند . تفكر و نگرش جغرافيايي چارچوب هاي نظري براي سازمان دهي اطلاعات و شناخت و تبيين جهان را روشن مي كند . فلسفه جغرافيا داراي ساختار ديناميكي است كه متاثر از شرايط تارخي و تفكرات جغرافيايي سلسله ايي از عقايد كلي درباره محتوا و درون مايه هاي اين رشته علمي را بيان مي كند .

با توجه به تعاریفی که از فلسفه جغرافیا بیان شد، به خوبی می توان دریافت انتظارات ما از این کتاب برآورده نشده است. به عبارتی، نویسنده نتوانسته آن چنان که در مقدمه فلسفه ی جغرافیا رامعرفی می کند و آن را مکانیسمی پیوند دهنده و انسجام بخش در عین کثرت موضوعی جغرافیا بیان می دارد، در محتوا و متن کتاب نیز این هدف و تعریف از فلسفه جغرافیا را دنبال کند و به گونه ای درگیر معرفی مفاهیم و مبانی جغرافیا می شود و در این سیر گویی هدف کتاب که همان تبیین فلسفه جغرافیا است، به فراموشی سپرده می شود. لذا اشکال اساسی کتاب در این است که انطباق محتوایی آن با عنوان کتاب وهدفی که نویسنده درمقدمه پی ریزی می کند، تحقق نیافته است.

 نکته ی دیگر حائز اهمیت این است که علی رغم اینکه این کتاب سال هاست که جز کتاب های اصلی درسی دانشجویان جغرافی، به خصوص دانشجویان لیسانس می باشد، گویی نویسنده کمتر به این موضوع عنایت داشته اند، چراکه به نظر می رسد متن و محتوای کتاب تا حدی برای دانشجویانی که به تازگی وارد این رشته شده اند و هنوز با برخی مفاهیم اولیه جغرافی آشنایی چندانی ندارند، کمی ثقیل است.

علی رغم همه ی این موارد، این کتاب به خوبی نمایانگر دغدغه های ذهن نویسنده در زمان تألیف آن در مورد جایگاه واهمیت فلسفه جغرافیا است، که توجه به این موضوع در آن زمان بسیار حائز اهمیت و ستودنی است. اما این که این کتاب تا چه حد توانسته فلسفه جغرافیا را تبیین کند، بحث دیگری است که باید بدان توجه خاص مبذول شود، چرا که این موضوع حتی توسط خود نویسنده نیز حائز اهمیت بوده،  او تنها به نگارش این کتاب بسنده نکرده، چنانچه ما در سال های بعد شاهد کتاب دیگری به نام اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا(در 2 جلد) از وی هستیم..سرآغاز این کتاب از وابستگی جغرافیا بر اقتصاد نئو کلاسیک و تاثیر آن  در شکل گیری "جغرافیای تکنوکراتیک"شروع میشود .چنین نگاهی به جغرافیا معتقد است که همانگونه که  جبر جغرافیایی در دهه های گذشته بر جغرافیا و تحلیل های آن تا ثیر منفی داشت .درجهان امروز این دیدگاه  وتاثیر پذیری آن از اقتصاد نئوکلاسیک جغرافیدانان ایرانی را از شناخت منطق بنیادین پدیده های مکانی – فضایی بازداشت .در نتیجه در تحلیل های جغرافیایی منطق و مفاهیم کلیدی جغرافیا نظیر:تاثیرات ایدئولوژی  نظام حاکم . موضوع قدرت .تحلیل تصمیم گیریهای سیاسی .امر باز ساخت .اقتصاد کلان .عدالت  اجتماعی .زمان.ژئوپلتیک سرمایه . اقتصاد سیاسی و سا ختارجامعه بکلی به فراموشی سپرده شدوعلم جغرافیا  نه بصورت پویا و زمینه ساز آگاهیهای پایه ای و محیطی بلکه به حالت خنثی و حقیقت ستیزی مودبانه  درآمد."5 ایشان در بیان دیدگا ه خود در این زمینه اظهار میدارد "من با تجربه نسبتا"طولانی در آموزش  جغرافیا به این نتیجه رسیده ام که جهان سومی باید با تکیه بر این مفاهیم کلیدی به تحلیل فضای جغرافیایی  بپردازد . .....از اینروشرایط زمان ما حکم می کند که هر جغرافیدان جهان سومی در آثاروتحقیقات جغرافیایی خود ابتدا باید روی  مفاهیم "چه نوع جغرافیا ؟ برای چه زمانی ؟ جهت کدام ملت ؟"  شاید تنها در این محور  فکری است که جغرافیدان جهان سومی می تواند در پرتو روشنا ییها ی وجدان خود حرکت کند . عدم توجه به این موازین فکری غفلت نا بخشودنی خوا هد بود."6 این مفاهیم دغدغه نهایی استاد در زندگی علمی بودو شاید مهمترین وصیت علمی ایشان برای جامعه جغرافیای ایران این عبارت باشد که:"اگر ما در ایران نتوانسته ایم  به بنیانهای استوار در اندیشه های جغرافیایی دست یابیم این وا پس ماندگی را باید در عدم توجه یه اندیشه های فلسفی جستجو کرد.متاسفانه در کشور ما هنوز هم در حوزه نظری جغرافیا بشدت در غفلت و بی ثمری بسر  می برد . از این رو در کشور ما در محافل دانشگاهی و غیر دانشگاهی جغرافیا در مقایسه با سایر علوم مشابه حضوری کم رنگ و بی جلوه ای دارد.ما در آغاز راهی دراز در علم جغرافیا هستیم اما حرکتمان کند و بطئی  است."7 و با این جمله باید این وصیت تکمیل شود که"در این دنیای پرآشوب ونابسامانی ها ی اجتماعی – اقتصادی که هرروز موج تازه ای ازناامیدی عقب ماندگی و دربدری بر جهان سوم می تازد علم جغرافیا باید  موج تازه ای بیا فریند ونگاهبان امین و دلسوز حقیقت باشد . از این رو آرمان خواهی آگاهانه باید مسیر فکری جغرافیدانان روشنگر جهان سومی را تعیین کند".8 استاد درپائیز 1384 با تمام این دغدغه های علمی دیده از جهان فروبست و میراث گرانبهای علمی خود را در  قالب کتابها و مقاله ها برای نسل و نسلهای بعد از خود بودیعه گذاشت .ایشان درجغرافیای ایران دیدگاههای  مبتنی بر جبرگرایی و کورولوژی مبتنی بر مونوگرافی را به چالش کشید و جای آنهارا بادیدگاههای مبتنی برفلسفه سیاسی واقتصاد سیاسی ونظریه های اجتماعی پر کرد. حال با ما ونسل جوان جغرافیای ایران است که  این میراث گرانقدر را به سر منزل مقصو د برسانیم .

 روحش شاد 

 منابع:

  1. شکویی حسین : فلسفه جغرافیا – دانشگاه تبریز-1349 ص 3
  2. همان ص 157
  3. همان ص 160
  4. همان ص270
  5. شکویی حسین :اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا – گیتا شنا سی  ص 9
  6. همان ص 10
  7. شکویی حسین : فلسفه های محیطی و مکتبهای جغرافیایی – گیتا شناسی ص 9 همان ص 9


 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 14:8 توسط عیسی پارسا |

نقد ادبي و انواع آن واهمیت آن در علوم انسانی

نقد مکتوب همان نقد آکادمیک و علمی است.

نقد شفاهی ، علمی نیست و نقد خطرناکیست چون بلافاصله باید نقد انجام شود.

نویسنده ها به منتقدین دید خوبی ندارند و نقد را در درجه ی دوم خلاقیت قرار میدهند.بجز جریان پست مدرن که در آن به منتقدین درجه ی خلاقیت درجه اول میدهند.

-    ویژگی های نقد علمی:

1.نقد مولف و نقد متن:نقد علمی بجای معطوف شدن به مولف به متن معطوف میشود و فقط متن مورد نقد قرار میگیرد.پیشینه ی نویسنده اصلا مهم نیست.

2.نیت خوانی:گمانه زنی منتقد را نیت خوانی میگویند.مثلا بگوید"فکر میکنم میخواسته بگوید....."که شاید اصلا نویسنده چنین نظری نداشته و هدفی نداشته.فرض را بر کشفیات خودمان نمیگذاریم.بنای نقد را بر نیت خودمان نمیگذاریم.

3.نقد نسبی است:برای همین هیچ نقدی حتمی و همیشگی نیست.الفاظی مثل (باید،حتما و...)استفاده نشود.منتقد حرفه ای باید بگوید(گمان میکنم،شاید....)هر چه حرفه ای تر باشد،اصطلاحات تردید آمیز در نقدش بیشتر است.

4.نقد جانبدارانه نیست:نباید ملاحظه ی نویسنده را کرد.اگر با نویسنده بد باشیم نباید اثرش را بد نقد کنیم.یا مثلا اگر با نویسنده مشکل اعتقادی داریم.در حوزه ی علمی،ای دو از هم جداست حتی اگر اثری از نظر ایدئولوژیک چیزی میگوید که ما با آن همسو نیستیم باید خودِ اثر را نقد کنیم.

5.اخلاق نقد:عموما ویژگیهاییست که رعایت نمیکنیم!ولی باید بکنیم.استفاده از واژه های کنایه آمیز،توهین آمیز،مسخره آمیز.بکار گیری واژه هایی که نویسنده را تحقیر میکند(حتی درمورد کیفیت متن هم نباید توهین کرد)

-    ملاک های نقد:

1.اثر کلاسیک است یا مدرن

2.واقع گراست یا غیرواقع گرا

3.دیدگاه(چه کسی روایت میکند و با چه فاصله ای از موضوع)

4.زبان:در این مورد باید انعطاف داشته باشیم و ببینیم نویسنده نسبت به زبان چه دیدگاهی دارد.

5.شخصیت ها:تناسب شخصیت ها با زبان و اعمال

6.پیرنگ

7.رابطه ی علت و معلولی

8.اشکالات منطقی در طرح

9.تازگی درونمایه و تعمیق در محتوا

10.تناسب عنوان با متن

11.شروع و پایان

12.ممکن است به گونه ی داستان اشاره کنیم(آنجاست که نقد به نتیجه میرسد)

-    انواع روش های نقد ادبی:

1.شیوه ی سنتی

2.شکل مدارانه

3.روانشناختی(فرویدی)

4.مبتنی بر اسطوره شناسی و کهن الگوها(یونگی)

5.شیوه ی نمایی

6.سایر شیوه ها:(ارسطویی،فمینیستی،تاریخ اندیشه هاو ...)


- مخاطبی که دانش بیشتری به سوژه ی مورد علاقه اش دارد،لذت بیشتری میبرد.ولی دانش بیشتر نسبت به یک اثر ادبی،واکنش غریزی و اصیل مخاطب را از بین نخواهد برد.

- به اندازه ی آثار ادبی،شیوه ی نقد وجود دارد.ولی باید از میان شیوه های مختلف و متعدد،ترکیبی از آن بیرون بکشیم که به بهترین وجه برازنده ی آن مخلوق ادبی باشد

     روش بهره گیری از متون و منابع:

1-فیش برداری که به 2 گونه صورت می گیرد:

الف :فیش خام:یعنی آنچه از منابع عیناًبر می داریم.

ب:فیش استنباطی:آنچه که از متن بر داشت می کنیم.

    بنابراین باید فیش ما 2 قسمت داشته باشد،در قسمت اول متن و در قسمت دوم نظریه و استنباط قرار می گیرد.علمی بودن فیش برداری به همین نظریه باز می گردد.

    برای بهره گیری از متن اول چیزی که پژوهشگر باید در نظر بگیرد سلامت متن و منبع می باشد.به همین منظور محقق باید از چاپهای تصحیح انتقادی استفاده نماید.به عنوان مثال از تاریخ طبری 5 چاپ گردیده است که بهترین نوع آن لیدن می باشد؛چرا که با تصحیح انتقادی نگاشته و چاپ شده استو به همین دلیل محقق باید به این کتاب مراجعه نماید نه کتاب ترجمه شده آن.چرا که ممکن است در ترجمه و تصحیحات دچار اشتباه گردد.نسخه خطی به خط مولف معتبر تر از نسخه خطی ناسخین است.اشکالات عمده متنهای نوشته شده بعد از نویسنده تصحیف،تحریف و جعل می باشد.

به عنوان مثال ناسخ در هنگام تصحیف ،نقطه گذاریها را اشتباه کرده و به همین ترتیب معنی کل متن تغییر کند.این گونه اشتباهات در نوشته های تاریخی فراوان آمده است.به عنوان مثال برخی اسماء مشترک مین مردان و زنان است و همیت امر به اشتباهات می افزاید.تصحیف شامل متن می شود،ولی تحریف شامل معنا می گردد.به عنوان مثال می توان به احادیث فراوانی از معصومین اشاره کرد که دچار تحریف گشته اند.در واقع تحریف عبارت است از اینکه معنای عبارت را از مقصود اصلی گوینده دور ساخته و بر اساس فهم خود معنی کنیم.و جعل یعنی اینکه ما به دروغ سخنی را به کسی نسبت دهیم.در متون تاریخ اسلام جعل ،تحریف و تصحیفات فراوانی صورت گرفته است.

    نقد درونی:

نقل وگزارش و تحلیل رویدادهای تاریخی:

نقل به معنی شنیده ها و خوانده ها می باشد؛یعنی مورخانی که مطالبی از دیگران شنیده ودر کتاب خویش آورده اند و یا در جائی خوانده ودر کتاب خود آورده است.اما گزارش به این معناست که مورخ خود بیننده باشد ،یعنی خود حاضر در متن رویدادها بوده است.وظیفه مورخ امروز تحلیل رویدادهاست.مورخ امروز در صدد تحلیل و پالایش اطلاعات و منابع بر جای مانده از گذشته می زند؛چرا که در جستجوی پاسخ دادن به «چراها»و چگونگی اخبار و روایات می باشد.توصیف وظیفه مورخ دیروز بود نه امروز.

    اولین مرحله نقد درونی ؛بررسی و نقد علمی و عملی می باشد.مورخ امروز بدنبال چرائی می باشد.

نقد درونی:

در مطالعات تاریخی تحلیل و تبیین به 2 صورت انجام می گیرد:

1-سندی که بر اساس معیارهای نقد بیرونی صورت می گیرد.

2-عقلانی:

     تبیین عقلانی به چه معناست؟یعنی اینکه مواد و منابع تاریخی ما بر اساس مسائل عینی و واقعی باشد نه بر اساس دیدگاه خودمان و کاملاً ذهنی و خیالی باشد.تحقیق تاریخی باید به گونه ای عقلانی نوشته شود و قابلیت اثبات و دفاع عقلی داشته باشد و هر کس دیگر بر اساس روش وی عمل کند به همان نتیجه دست یابد.

 نقد در لغت به معنی « جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره و تمیز دادن خوب از بد و بهین چیزی برگزیدن » است. در اصطلاح ادب، تشخیص محاسن و معایب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبی است. اهمیت و فایده ی نقد ادبی نقد ادبی امکان درک نکته های بدیع و لطیف آثار را فراهم می کند در نتیجه خواننده می تواند از مطالعه ی آثار ادبی بهره و لذت ببرد. ارزش واقعی، آثار ادبی را آشکار می کند و مشخص می کند که رعایت چه قواعد و اصولی سبب شده تا اثری مورد قبول واقع شود و یا وجود چه عواملی سبب شده تا اثری مورد بی اعتنایی قرار گیرد. نقد ادبی، مانع از آن می شود که گزافه گویان و مدعیان دروغین بتوانند آثار بی ارزش خود را به جویندگان و طالبان هنر عرضه کنند. نقد ادبی، وقتی مفید خواهد بود و ارزش و اهمیت دارد که دور از شایبه ی اغراض باشد. نقد ادبی، گذشته از این که سازنده و دارای اهمیت فراوان است گاهی خود،نوعی آفرینش هنری نیز محسوب می شود. حدود و امکان نقد ادبی نقد ادبی، بررسی همه جانبه و کامل یک اثر ادبی است. از این دو اکتفا کردن به شکل ظاهری اثر یعنی توجه به نقد لغوی کافی نیست و منتقد می باید به بحث در باب جوهر و معنی و مضمون یک اثر ادبی نیز بپردازد ( نقد معنی ) و هدف و غرض خاص شاعر یا نویسنده را باز گو کند. اغلب مردم، ذوق را ملاک سنجش آثار ادبی دانسته اند و به همین دلیل است که غالباً در میان مردم در تعیین بهترین شاعر یا نویسنده اختلاف هست. منتقد باید با دید و وجدان علمی و دور از هر نوع نظر شخص و با میزان های منطقی و علمی به کار نقد و نقادی بپردازد و نقد خود را از هر نوع شایبه ی غرض دور نگه دارد که لازمه ی این کار هم آن است که ابتدا آثاری که در ادبیات جهان در نزد اکثر مردم به عنوان اصلی و خالص و قابل قبول شناخته شده اند چنان که باید معلوم شوند. کامل ترین نوع نقد آن است که بر کامل ترین شناخت و جامع ترین دیدها مبتنی باشد. انواع نقد یا مکتب های نقادی نقد ظاهری نقدهایی که مربوط به شکل ظاهر و صورت های عینی یک اثر ادبی است. مانند : نقد لغوی، نقد فنی و نقد زیبایی شناسی نقد لغوی بررسی و ارزیابی کاربرد زبان و اصول و قواعد آن در یک اثر ادبی است و مربوط به همه آثار ادبی است، چه نظم و چه نثر نقد فنی بررسی چگونگی کاربرد فنون بلاغی در شعر و نثر و میزان ارزش و اعتبار آنها است. نقد زیباشناسی بررسی جوهر هنر، به دور از محتوای خاص آن است. ریشه و اساس این شیوه نقادی را در اروپا می توان در نظریه های «کالریج» انگلیسی و «ادگار آلن پو» آمریکایی جست و جو کرد. نقد معنایی نقدهایی که با محتوا و درون مایه اثر ادبی ارتباط دارد. مانند : نقد اخلاقی، نقد تاریخی، نقد اجتماعی و نقد روان شناسی نقد اخلاقی نقد اخلاقی که در آن ارزشهای اخلاقی را اصل و ملاک نقادی شمرده اند شاید از قدیمی ترین شیوه های نقد ادبی است. افلاطون در شعر و درام به تأثیر اخلاقی و اجتماعی اثر توجه می کند. ارسطو نیز معتقد است که هدف شعر، خاصه تراژدی، باید تصفیه و تزکیه نفس باشد. در اروپا، اهل کلیسا در قرون وسطی شعر را به واسطه آن که در خدمت اخلاق نبوده است، غذای شیطان و مایه فساد و ظلالت می دانند. نقد اجتماعی عبارت است از نشان دادن ارتباط ادبیات با جامعه و تأثیر جامعه در ادبیات و همچنین تأثیر ادبیات در جامعه. «میپولیت تِن» از منتقدان مشهور نقد اجتماعی است و ادبیات را محصول سه عامل می داند: زمان محیط اجتماعی نژاد آثار شاعران زیر را می توان با شیوه نقد اجتماعی نقد کرد: فردوسی، مولوی، سنایی و عطار که هر کدام به طرح مشکلات اجتماعی و اخلاقی زمان خود پرداخته اند. نقد اجتماعی در دوره بیداری یعنی از اوان مشروطیت چه در شعر و چه در نثر رواج می یابد. از شاعران و نویسندگان معروف این دوره می توان به ادیب الممالک فراهانی، علی اکبر دهخدا، ملک الشعرای بهار، زین العابدین مراغه ای و ... اشاره کرد. امروزه غالباً شعر و داستان و نمایشنامه را از دیدگاه نقد اجتماعی مورد بررسی قرار می دهند و آن را از معتبرترین انواع نقد به شمار می آورند. نقد تاریخی اگر منتقدی برای تحلیل اثر ادبی، حوادث یا امور مربوط به تاریخ را مورد بررسی قرار دهد و به بحث در باب حیات شاعر و معاصران او و یا روابط او با هم عصران و یا احیاناً به تحقق در باب اسناد و مدارک و چند و چونی صحت و سقم نسخه یا نسخ کتاب و چگونگی وجود تحریف و تصحیف و تصحیح اثر و جست و جوی اشارات و حوادث تاریخی و به بحثهایی از این قبیل بپردازد، به نقد تاریخی پرداخته است. «نقد تاریخی در واقع وسیله تحقیق در تاریخ ادبیات محسوب می شود.» نقد روان شناسی در این شیوه، نقاد سعی می کند جریان باطنی و احوال درونی شاعر و نویسنده را ادراک و بیان نماید و قدرت و استعداد هنری و ذوق و قریحه او را بسنجد و نیروی عواطف و تخیلات وی را تعیین نماید و از این راه تأثیری را که محیط و جامعه و سنتها و مواریث در تکوین این جریانها دارند مطالعه کند. بررسی روان شناسانه از قدیم ترین ایام به ویژه در درام و قصه مورد توجه بوده است و در اروپا کسانی مانند: راسین، شکسپیر، ایبسن، مترلینگ و داستایوسکی بدان پرداخته اند.

نقد دانشگاهي و نقد تفسيري

 يادداشتي بر انواع نقد از رولان بارت

 برگردان:محمّد تقي غياثي

ما اکنون در فرانسه دو سبک نقد داريم: يکي نقدي است که براي سهولت کار خود آن را دانشگاهي مي‌نامم. سرماية اين نقد، روش فلسفة اثباتي(Positivism )است، ديگري نقدي است تفسيري و نمايندگانش متفاوت از يکديگر. هم مردي نظير ژان پل سارتر به اين نقد مي‌پردازد و هم فردي مانند گاستون باشلار. هم در برگيرندة لوسين گلدمن و ژرژ پوله است و هم شامل ستاروبنسکي، ژي.ب.وبر، ار.ژرار و ژان پير ريشار. وجه مشترک همه‌شان اين است که مي‌توان بينش آنان را، البته به شيوه‌اي آگاهانه ، زير عنوان يکي از مرام‌هاي کنوني جاي داد. اين مرام‌ها عبارتند از: اگزيستانسياليسم، مارکسيسم، پسيکاناليز، فنومنولوژي. به همين دليل، چنين نقدي را مي‌توان نقد‌مرامي((Critique ideologique، هم ناميد، در برابر نقد نخستين يعني دانشگاهي، که دست رد به سينة هر گونه مرامي زده است و مدعي شيوه‌اي است عيني. بديهي است که بين نقد دانشگاهي و نقد مرامي پيوند‌هايي وجود دارد. از يک‌سو نقد مرامي گاهي مرهون استادان دانشگاه است. چون در فرانسه ، به دلايل سنتي و اقتضاي شغلي، اصول روشنفکري و ضوابط دانشگاهي به سهولت با هم مشتبه مي‌شود. از سوي ديگر گاهي نقد دانشگاهي پذيراي نقد تفسيري مي‌شود. چرا که بعضي از آثار دانشگاهي رساله‌هاي دکتري است. التبه هيأت داوران رشتة فلسفه با آزادمنشي بيشتري اين رساله‌ها را مي‌پذيرند تا داوران رشتة ادبيات. با اينهمه، بي‌آنکه جدالي در ميان باشد، جدايي اين دو نقد ، امري است واقع و آشکار. ولي چرا؟ اگر نقد دانشگاهي همان برنامة اعلام شده‌اش، يعني تدوين دقيق وقايع زندگي و ادبي است، ديگر روشن نيست که چگونه اين نقد مي‌تواند کمترين اختلافي با نقد مرامي داشته باشد. نتايج فلسفة اثباتي و ايجابات آن تنها يک سو را پي مي‌گيرند: امروزه هيچ‌کس، هواخواه هر فلسفه‌اي که باشد، منکر فايدة تتبع، روشنگري‌هاي تاريخي، مزاياي تحليل باريک‌انديشانة « وقايع» ادبي نيست. نقد دانشگاهي به مسألة « منابع» آثار شاعران و نويسندگان اهميت بسيار مي‌دهد. و همين نکته نظر آنان را در مورد اثر ادبي نشان مي‌دهد. دست کم کسي مخالف آن نيست که اين کار درست انجام پذيرد. پس در بدو امر چنين مي‌نمايد که هيچ علتي مانع همکاري اين دو نقد نيست و آن دو مي‌توانند پذيراي يکديگر باشند: نقد دانشگاهي به همان تدوين و تحقيق در وقايع بپردازد، حال که چنين مي‌پسندد، و نقد مرامي را در تفسير اين وقايع، يا تعبير آنها از روي نظام عقيدتي خاصش آزاد بگذارد. اگر اين پيشنهاد خيال‌بافانه و غير عملي مي‌نمايد، علتش آن است که مسألة تقسيم کار بين نقد دانشگاهي و نقد مرامي حل نشده است. چرا که تنها اختلافشان، در فلسفه و شيوة کارشان نيست، بلکه در واقع بين دو مرام رقابت راستين وجود دارد. نقد دانشگاهي را نيز مرام خواندم، چون همان‌طوري که مانهايم نشان داده است، فلسفة اثباتي نيز مرامي است مثل ساير مرام‌ها، و اين مانع از فايدة آن نيست. وقتي اين فلسفه الهام‌بخش نقد ادبي مي‌شود ، دست‌کم از دو جهت عمده، ماهيت مرامي خود را بروز مي‌دهد: اولاَ با محدود کردن عمدي تحقيقات خود به« وقايع» مربوط به اثر ادبي، ولو آن که اين وقايع دروني باشد، نقد اثباتي عقيدة کاملاَ گرايشي در مورد ادبيات ابراز مي‌دارد. چرا که به اين ترتيب، در بارة « موجوديت» آن سکوت اختيار مي‌کند. اين کار به منزلة قبول اين انديشه است که ادبيات وجودي جاوداني يا به عبارت بهتر طبيعي است. مختصر آن که براي نقد دانشگاهي، ادبيات امري بديهي و روشن است. در حالي‌که بايد پرسيد: ادبيات خود چيست؟ چرا نويسندگان مي‌نويسند؟ آيا راسين شاعر و نمايشنامه‌نويس قرن هفدهم به همان دليلي مي‌نوشت که پروست در دورة ما مي‌نويسد؟ اين هم که به اين مسائل جوابي داده نشود خود جوابي است. چون چنين کاري به منزلة پذيرش عقيدة سنتي عقل عام است. ولي عقل عام الزاماَ همان حس تاريخي نيست! عقل عام مي‌گويد: اديب براي بيان حال خود مي‌نويسد، و موجوديت ادبيات در« ترجمة» حساسيت و سوداهاي آدمي نهفته است. متأسفانه همين که صحبت گرايش مي‌شود،( مگر مي‌توان بدون گرايش از ادبيات سخن گفت؟) ديگر فلسفة اثباتي کافي نيست. نه فقط به خاطر آن که اين فلسفه ابتدائي و ساده است، بلکه نيز براي آن که اين فلسفه به داغ جبر علمي عصر معيني شناخته شده است. جالب همين است: نقد تاريخي در اينجا منکر تاريخ است. تاريخ مي‌گويد: ادبيات فاقد جاودانگي و عاري از ذات غير زماني است. در زير عنوان ادبيات، که واژة تازه‌اي است، تحول قالب‌ها، کارکردها، بنياد‌ها، علل و طرح‌هاي گوناگون قرار دارد. اتفاقاَ هواخواهي از نسبيت ادبيات در عهدة مورخ است. در غير اين صورت ، مورخ از عهدة همان تفسير برنخواهد آمد: اگر نقد به ما نگويد که چرا راسين مي‌نوشت، نمي‌تواند بگويد که چرا در لحظة معيني دست از نوشتن شست. همه چيز به هم مربوط است. چرا که ممکن است کليد کمترين مسأله از مسائل ادبي، ولو افسانه‌اي، در چارچوبة ذهني عصري پيدا شود. و آن چارچوبه، با چارچوبة ذهني عصر ما فرق مي‌کند. منتقد بايد بپذيرد که آن‌چه در مقابل او پايداري مي‌کند و از دستش مي‌گريزد، موضوع تحقيق او، يعني ادبيات است و نه راز زندگي‌نامة نويسنده. نکتة دومي که تعهد مرامي نقد دانشگاهي را برملا مي‌سازد، موضوعي است که مي‌توان آن را منظور سنجش ناميد. مي‌دانيم که تحقيق در « منابع» اساس کار نقد دانشگاهي است: هميشه اثر مورد تحقيق را با هر چيزي ديگر، « هر جا نه اينجاي» ادبيات مي‌سنجند. اين« هرجا نه اينجا» گاهي اثري است قبلي و ديگر، زماني « واقعه‌اي» است از زندگي نويسنده ، مثلاَ سودايي که نويسنده به راستي « دستخوش» آن شده و اکنون در اثر خود « بيان» مي‌کند( باز هم « بيان») . مي‌گويند که اين قهرمان در حقيقت همان نويسنده است در بيست‌وچندسالگي، که عاشق بود و حسود. جزة دوم اين رابطه بسيار کمتر از ماهيت خود حائز اهميت است. چرا که اين جزة در هر نقد عيني هميشه هست: اين رابطه هميشه تشابهي است. به موجب چنين رابطه‌اي ، نوشتن همان توليد است و رونويسي و الهام‌پذيري. اختلافي که بين نمونه و اثر الهام پذيرفته وجود دارد، هميشه به حساب نبوغ گذاشته مي‌شود. به حکم چنين اعتقادي ، سخت‌کوش‌ترين منتقد و درازگوترين آنان، ناگاه حق سخن‌گويي به کناري مي‌نهد، و سنجيده‌ترين منتقد دقيق، مبدل به روانشناسي مي‌گردد زودباور. و به محض اينکه تشابهي نمي‌بيند ، در برابر جادوي مرموز آفرينندگي سر تعظيم فرود مي‌آورد. بدين ترتيب، تشابهات اثر در قلمرو تحقيق سختگيرترين فلسفه اثباتي قرار مي‌گيرد و اختلافات آن ، به دستياري اغماض نامعقول منتقد ،از سرزمين دور و ناشناختة جادو سر در مي‌آورد. و اين کار، کاري است معلوم و مشخص. اتفاقاَ به همان اندازه از قطعيت مي‌توان اعلام داشت که اثر ادبي درست از همان‌ جايي که صورت نمونه را تغيير مي‌دهد آغاز مي‌گردد.( يا براي آن که محتاط‌‌‌تر باشيم، بگوييم: اثر ادبي از نقطة حرکت خود شروع مي‌شود). باشلار ثابت کرده است که تخيل شاعرانه آن نيست که تصوير‌ها را بسازد، بلکه آنها را دگرگون کند. و در روانشناسي، که دانش دلخواه توضيحات تشابهي است،( چرا که گويا سوداي وصف شده مولود سوداي زيسته شده است) اکنون مسلم شده است که نمود‌هاي انکار دست‌کم به همان اندازة نمودهاي تطابق حائز اهميت است. بسيار ممکن است که يک ميل، يک سودا، يا يک محروميت، آثاري معکوس توليد کنند. انگيزه‌اي راستين، ممکن است، در دليلي که منکر آن انگيزه مي‌باشد، باژگونه شود. يک اثر ممکن است تصويري باشد خيالي به قصد تعادل و جبران زندگي منفي هنرمند. شايد آن قهرمان عاشق، نه نويسندة عاشق و حسود، بل شاعري است که از معشوقه به تنگ آمده است: پس تشابه به هيچ‌وجه رابطه ممتاز واقعيت وآفرينندگي نيست. راه تقليد هنري، رندانه و شيطنت‌آميز است. اين راه، چه با اصطلاحات ويژة هگل تعريف شود، خواه با واژگان روانکاوي يا اصالت هستي. يک منطق قوي ، هميشه نمونة اثر را رندانه به هم مي‌ريزد، نمونه را تسليم نيروهاي شيفتگي مي‌کند، آن را به دست نيروي جوان مي‌دهد، نمونه را به ريشخند مي‌گيرد، با آن پرخاشجويي مي‌کند، و ارزش اين همه،(يعني ارزش- برابر) ، بايد نه با توجه به نمونه، بلکه در ساختار کلي خود اثر، برآورد شود. در اينجا سروکارمان با سنگين‌ترين مسئووليت‌هاي نقد دانشگاهي است: اين نقد چون بر اساس زايندگي جزئيات ادبي استوار است، ممکن است به معناي ذاتي اثر ، يعني حقيقت ادبيات ، پي نبرد. وقتي با مهارت تمام و دقت فراوان و پشتکار بسيار تحقيق مي‌کنيم که آيا فلان قهرمان همان نويسنده يا بهمان نمونة بيرون از اثر هست يا نيست ، در واقع با اين کار منکر آنيم که آن قهرمان نه نويسنده ، بلکه جزيي از شبکة تصويرهايي است ؛ و هنجار شبکه، فقط در اندرون اثر، در حول حوش خود، و نه در ريشه‌هايش، مي‌تواند فهميده شود. پس آن قهرمان، به همان اندازه‌اي که با نويسنده فرق دارد، به جاي او نشسته، نه به آن اندازه‌اي که با او متشابه است. روي هم رفته، نمونة اثر، خود اثر است. حقيقيت اثر را نبايد در ژرفاي آن ، بلکه در گستردگي آن، جست. کسي منکر ارتباط ميان اثر و خالق آن نيست. اثرهنري از آسمان نازل نمي‌شود. تنها نقد اثباتي به الهة هنر معتقد است. ولي اين ارتباط يک ارتباط نقاشي نقطه‌چيني نيست که شباهت‌هاي خود را در کنار هم مي‌چينند و مي‌گويند که اين ارتباط‌هاي جزئي بي‌ربط ولي « عميق‌اند». به عکس ، اين ارتباط، رابطه‌اي است بين تمامت هستي نويسنده و تمامت اثر. يعني رابطة رابطه‌ها است. تطابقي است کلي نه متشابه ، که کل مربوط آن، داراي اجزاي نامربوط است. چنين مي‌نمايد که در اينجا به نکتة اساسي نزديک مي‌شويم. حال به انکاري که نقد دانشگاهي به طور ضمني در برابر نقد تفسيري مي‌نهد توجه مي‌کنيم، تا علل اين انکار را بيابيم. خيلي زود متوجه مي‌شويم که اين انکار به هيچ‌وجه بيم از نوجويي و تازگي نيست. نقد دانشگاهي نه ارتجاعي است و نه ورافتاده و بي‌رونق. ( شايد اندکي کند است): نقد دانشگاهي راه سازگاري با محيط و مقتضيات زمانه را نيکو مي‌شناسد. مثلاَ، با آن که سالهاست که اين نقد، اصول روانشناسي غير انقلابي انسان تندرست و عادي را به کار بسته، با قبول حرمت‌آميز يک رسالة دکتري در مورد نقد شارل مورون که گرويده به سنت فرويدي است ، روانکاوي را به« رسميت» شناخته است. اما در همين حرمت، نشانة لجاج و مقاومت نقد دانشگاهي آشکارا ديده مي‌شود، چرا که نقد رواني باز هم روانشناسي است. و توجه به روانشناسي اثر، يعني توجه به« هرجا نه اينجا» ي اثر، و اين « هر جا نه اينجا» کودکي نويسنده است، رازي از نويسنده است، موضوعي است « کشف» کردني. باز هم صحبت از روان بشر است، منتها به دستاويز واژگاني نو. در نظر صاحب‌نظران نقد دانشگاهي، پذيرش روانشناسي- آسيب شناسي نويسنده بهتر از آن است که اصول روانشناسي اصلاَ به کار گرفته نشود. نقد رواني، با مرتبط ساختن جزئيات ادبي و جزئيات زندگي، به همان اصول زيبايي‌شناسي انگيزه‌ها عمل مي کند، که همه‌اش بر اساس روابط بيروني استوار است: مثلاَ در نقد رواني به ما مي‌گويند اگر در نمايشنامه‌هاي راسين پدر فراوان است ، علتش اين است که نويسنده در کودکي يتيم شده است. عيش مشتاقان زندگي‌نامه هرگز منغّص نيست: چرا که هميشه زندگي‌نامه‌هايي براي تتبع هست و خواهد بود. بر روي هم، شگفتا! چيزي که نقد دانشگاهي آمادة پذيرش آن شده( اندک اندک، و پس از عقب‌نشيني‌هاي پي درپي) همان اصل نقد تفسيري يا به عبارت روشن‌تر( هر چند واژه هنوز ايجاد و حشت مي‌کند) ، نقد مرامي است. ولي چيزي که هنوز نقد دانشگاهي نمي‌پذيرد، اين است که تفسير و مرام بتوانند منتقد را به کار کردن در اندرون اثر ناگزير سازند. خلاصه، تحليل ذاتي مردود است. هر چيزي در نقد دانشگاهي بارعام مي‌يابد، به شرطي که بشود اثر هنري را با چيز ديگري جز خود اثر يعني ادبيات مربوط ساخت: مثلاَ تاريخ( اگر چه مارکسيستي)، روانشناسي( حتي روانکاوانه) . اين « هر جا نه اينجا»هاي اثر هنري اندک اندک مورد قبول قرار مي‌گيرند. چيزي که مورد قبول نيست، پژوهشي است که در اندرون اثر جايگزين شود، و گزارش خود را به جهان نفرستد مگر پس از آن که اثر را کاملاَ از اندرون، يعني در کارکرد‌هاي خود آن يا چنان که امروزه گفته مي‌شود در ساختار آن توصيف کرده باشد. پس چيزي که رد مي‌شود به طور کلي نقد نمودشناسانه(PHENOMENOLOGIQUE ) است که به جاي تشريح اثر، آن را هويدا مي‌سازد؛ نقد درون‌مايگان (Thematique) است (که به بازسازي استعاره‌هاي دروني اثر مي‌پردازد)، و نقد ساختاري( (Structuraleاست ( که اثر را نظامي از کارکردها مي‌شمارد). چرا نقد دانشگاهي دست رد به سينة تحليل ذاتي و دروني مي‌زند؟ ( البته اصل تحليل ذاتي غالباَ چندان درک نمي‌شود). پاسخ‌هايي که فعلاَ مي‌توان داد، پاسخ‌هاي ممکن است: شايد علتش اطاعت بي‌چون و چرا از مرام جبر علمي است که به موجب آن اثر حتماَ « معلول » علتي است. و علل بيروني بيشتر از علل ديگر« علت» پنداشته مي‌شوند. شايد نيز به اين جهت است که رد نقد علي و قبول نقد کارکردها و دلالت‌ها(SIGNIFICATIONS )مستلزم تغيير عميق ضوابط دانش، يعني تغيير شيوه است و اين کار تغييرشغل فرد دانشگاهي محسوب مي‌شود. فراموش نشود که چون هنوز تحقيق و تدريس از هم جدا نشده‌اند، دانشگاه تحقيق مي‌کند، ولي نيز دانشنامه‌هايي اعطا مي‌کند. پس دانشگاه نيازمند مرامي است استواربر شيوة نسبتاَ دشواري که وسيلة تميز و انتخاب وي محسوب مي‌شود. فلسفة اثباتي ، الزام دانش وسيع، دشوار و صبورانه را در اختيار نقد دانشگاهي مي‌گذارد. دست‌کم به عقيدة منتقد دانشگاهي، نقد قائم به ذات در برابر اثرهنري چيزي نمي‌طلبد مگر نيروي شگفتي که به دشواري قابل ارزيابي واندازه‌گيري است. ملاحظه مي‌شود که چرا نقد دانشگاهي در تغيير توقعات خود مردد است.

نقل از کتاب نقد تفسيري - نشر بزرگمهر

 

.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 10:46 توسط عیسی پارسا |


زمانی که دو توده هوای با دمای مختلف‌، در مسیر حرکتشان به هم می‌رسند، حالت انتقال شدیدی (از لحاظ دما، فشار، رطوبت، باد و غیره) در مرز بین آنها بوجود می‌آید.

اگر یک نفر همراه با توده هوای گرم به سمت شمال حرکت کند، به تدریج و به طور یکنواخت با کاهش دما مواجه می‌شود؛ سپس با برخورد به یک توده هوای سرد، دما به طور ناگهانی و شدید افت می‌کند یعنی تغییرات آهسته و یکنواخت در محل برخورد با توده سرد، به تغییر ناگهانی و غیر مداوم تبدیل می‌شود. به این خاطر اصطلاح خط ناپیوستگی (Line Of Discontinuity) در مورد مرکز توده هوا به کاربرد، می‌شود. عبارت جبهه (Front)

مترادف با خط ناپیوستگی است و امروزه به خوبی جانشین آن شده است. در واقع جبهه‌ها مرزهای بین توده‌های هوا هستند. بر روی نقشه‌های هواشناسی جبهه‌ها را با یک خط نشان می‌دهند.

سطحی که دو توده هوای مجاور را از هم جدا می‌کند سطح جبهه (Frontal Surface) نامیده می شود.

انواع جبهه ها

بسته به حرکت توده های هوا، انواع مختلف جبهه ها که هر کدام خواص خود را دارند تشکیل می شوند. این جبهه‌ها عبارتند از:


img/daneshnameh_up/3/37/Fronts.jpg

 

منابع:

جعفرپور، ابراهیم، اقلیم شناسی، انتشارات دانشگاه تهران، 1373

علیزاده، امین و همکاران، هوا و اقلیم شناسی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ دوم، 1380

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 9:52 توسط عیسی پارسا |

اقلیم ایران




به ترتیب اهمیت منبعث از گرما ، نم و ابر ، بارش ، باد و غبار ، تابش و تندر است. بر پایه این شش عامل پانزده ناحیه اقلیمی در ایران شناسائی میشود که عبارتند از:



1- ناحیه کرانه ای جنوبی: عمدتا در سواحل دریای عمان و بخش هائی از سواحل خلیج فارس را در بر میگیرد. بارزترین ویژگی اقلیمی این ناحیه به ترتیب اهمیت گرما ، تابش و رطوبت است. بنابراین میتوان آنرا اقلیم گرم، پر آفتاب و رطوبی نامید


2- ناحیه پسکرانه ای خزری: بخش نسبتا زیادی از سواحل خزر از آستارا تا بندر ترکمن روی دامنه های شمالی البرز را در بر می گیرد. اقلیم این ناحیه بارشی رطوبی است . ( بخش هائی از شرق استان اردبیل دارای این اقلیم هستند )


3- ناحیه ایران مرکزی: پهناورترین ناحیه آب و هوائی ایران است که تمامی ایران مرکزی و بخش کوچکی از شمال شرق ایران را می پوشاند. تابش و گرما ویژگی این قلمرو است.


 4- ناحیه آذری: کمربندی شمالغربی- جنوبشرقی که بخش بزرگی از آن در قلمرو آذربایجان جا میگیرد و اقلیمی رطوبی تندری دارد. ( مناطق مرکزی و جنوبی استان اردبیل دارای این اقلیم هستند )


5- ناحیه مغانی:  این ناحیه اقلیمی رطوبی و بادی دارد . ( شمال استان اردبیل ، شامل شهرستانهای پارس آباد ، بیله سوار و قسمتی از گرمی )


6- ناحیه زاگرس غربی: کمربندی شمالغربی- جنوبشرقی که از کردستان آغاز و به پسکرانه هی خلیج فارس پایان میپذیرد. چهره غالب اقلیم در این ناحیه بارش و تندری است.


 7- ناحیه زاگرس شرقی: این ناحیه در شرق زاگرس به موازات ناحیه زاگرس غربی کشیده شده و از آذربایجان آغاز میشود. اقلیم این ناحیه بارشی، بادی و تابشی است .


 8- ناحیه کرانه ای خزری: ناحیه کوچکی که در دل ناحیه پسکرانه ای خزری جا گرفته است. از اقلیمی بارشی و رطوبی برخوردار است .


9- ناحیه پسکرانه ای جنوبی: کمربندی غربی- شرقی در پسکرانه های خلیج فارس و دریای عمان و در پاره ای نقاط تا کرانه های خلیج فارس هم گسترش دارد. این ناحیه داری اقلیمی گرمائی، تابشی و بادی غباری است.


10- ناحیه سیستانی بزرگ: ناحیه ای با کشیده گی شمالی – جنوبی در مرزهای شرقی ایران که از جنوب خراسان تا شمال بلوچستان کشیده شده است. اقلیم غالب آن بادی غباری است.


11- ناحیه بلوچی: در گوشه جنوبشرقی در بلوچستان گسترش یافته و از اقلیمی تندری برخوردار است.


12- ناحیه ماکوئی: در گوشه شمالغرب ایران ناحیه کوچکی جا گرفته است که اقلیمی تندری و رطوبی دارد.


13- ناحیه سیستانی کوچک: ناحیه ای کوچک در دل ناحیه سیستانی بزرگ با همان شریط آب و هوائی اما قویتر یعنی چهره ای کاملا بادی و غباری .


14- ناحیه زاگرس بلند: ناحیه ای کوچک که دربرگیرنده زاگرس مرتفع است و اقلیمی بارشی و تابشی دارد .


15- ناحیه خوزی: دشت خوزستان قلمرو این ناحیه است و اقلیمی گرمائی، بارشی، تندری و باد و غباری دارد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 20:38 توسط عیسی پارسا |

دکتر علی شریعتی



دسته بندی زیبای انسانها از دیدگاه دکتر شریعتی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است :

دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 12:26 توسط عیسی پارسا |

  1. کوهدشت از نگاه دوربین
  2. دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     غاري در دره شيرز در شهرستان کوهدشت  لرستان
    غاري در دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

     

    نمايي از صخره هاي ايجاد شده در دره شيرز در شهرستان کوهدشتنمايي از صخره هاي ايجاد شده در دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

     

    دره شيرز در شهرستان کوهدشت

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 12:13 توسط عیسی پارسا |

شکل انواع ابرها در آسمان

نویسنده: فرخنده پارسا   

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 11:59 توسط عیسی پارسا |

ابرهاتوده هاي قابل رويت قطرات اب يا بلورهاي يخ بوده كه در تروپوسفر زمين (پست ترين لايه جو زمين) شناورندو با نيروي باد حركت مي كنند. ابرها از فضا به صورت پوشش سفيدي كه كره زمين را احاطه كرده اند قابل رويت هستند.

چگونگي تشكيل ابرها: ابرها هنگامي تشكيل مي شوند كه بخار اب بر روي ذرات ريز گردوغبار كه در هوا معلقند تقطيرميشود. اين تقطير (تشكيل ابر) در زمان برخورد هواي گرم و سرد اتفاق مي افتد. هنگامي كه هواي گرم از يك سمت كوهستان صعود مي كند يا هنگامي كه بر فراز يك منطقه سرد مانند حجمي از اب خنك حركت مي كند ،خنك مي شود. علت اين پديده اين است كه هواي خنك قادر به حفظ بخاراب كمتري نسبت به هواي گرم بوده واب اضافي به صورت مايع يا يخ فشرده مي شود.

                       انواع ابرها                       

پيشوندها و پسوندهاي مورد استفاده براي توصيف ابرها:

ابرها با توجه به ظاهر و ارتفاعشان درجو شناخته مي شوند . براي مثال سيرو(به معني دسته مو) پيشوندي استكه براي ابرها در ارتفاع بالا(بالاي 20000 فوت) استفاده مي شود. التو پيشوندي است كه براي ابرهاي مياني(بين6000 تا 20000 فوت)استفاده ميشود. براي ابرها در ارتفاع پائين پيشوندي وجود ندارد. هنگامي كه ابرها نزديك زمين هستند مه نام مي گيرند. نيمبو(به معني باران) پيشوندي است كه براي ابرهاي با قابليت بارش استفاده  مي شود. پسوند نيمبوس نيز همين كاربرد رادارد.كومولو(به معني توده )به ابرهاي انباشته و استارتو(به معني لايه)به ابرهاي پهن،هموار ولايه اي اطلاق مي شود.

نوع ابر (طبقه):  كومولونيمبوس=ابرهاي غران

نام انگلیسی:  Cumulonimbus

علامت اختصاري:   Sb

ظاهر:   مي تواند باعث ايجاد اذرخش،رعد،تگرگ،بارانهاي قوي،بادهاي قوي و گردباد

تركيب:  _

ارتفاع:   نزديك زمين تا 75000 پا (ابرهاي عمودي)

 

نوع ابر (طبقه):  سيرواستراتوس

نام انگلیسی:  Cirrostratus

علامت اختصاري: Cs 

ظاهر:  نازك وكم بوده و به صورت صفحات ظاهر ميشود. بالاي ابرهاي غران قرار دارد.

تركيب:  _

ارتفاع:  بيشتر از 18000 پا(ارتفاع بالا)

 

نوع ابر (طبقه): سيروس

نام انگلیسی:  Cirrus

علامت اختصاري:  Ci

ظاهر: نازك،كم،رشته اي يافرفري

تركيب:  بيشتر شامل بلورهاي يخ

ارتفاع:  بالاتر از18000 پا(ابرهاي بلند ارتفاع)

 

نوع ابر (طبقه):  سيروكومولوس

نام انگلیسی:Cirrocumulus

علامت اختصاري:  Cc

ظاهر:  كوچك،باد كرده،تكه تكه وباظاهر موج مانند

تركيب:  _

ارتفاع: بالاتر از 18000 پا (ابرهاي بلند ارتفاع)

 

نوع ابر (طبقه): التوكومولوس

نام انگلیسی:Altocumulus

علامت اختصاري: Ac

ظاهر:  ابرهاي متوسط به صورت باد كرده، تكه تكه وپراكنده كه در دسته هاي خطي قرار دارند.

تركيب:  _

ارتفاع:  بين 6500 تا 20000 پا(فوت)(ابرهاي مياني)

 

نوع ابر (طبقه):  التواستراتوس

نام انگلیسی: Altostratus

علامت اختصاري:  As

ظاهر: نازك ويكنواخت

تركيب: _

ارتفاع: بين 6500 تا 20000 پا (ابرهاي مياني)

 

نوع ابر (طبقه): استراتوكومولوس

نام انگلیسی: Stratocumulus

علامت اختصاري:  Sc

ظاهر: پهن وهمواردر پائين،باد كرده در بالا

تركيب:  _

ارتفاع:  زير6500 فوت (ابرهاي كم ارتفاع)

 

نوع ابر (طبقه): كومولوس

نام انگلیسی: Cumulus

علامت اختصاري:  Cu

ظاهر: باد كرده و انباشته

تركيب: _

ارتفاع: زير 6500 فوت  (ابرهاي عمودي)

 

نوع ابر (طبقه): استراتوس

نام انگلیسی: Stratus

علامت اختصاري: St

ظاهر:  ابرهاي يكنواخت،هموار ولايه اي ضخيم ونازك با حاشيه هاي نا معلوم

تركيب:  بيشتر شامل قطرات مايع

ارتفاع:  زير 6500 فوت (ابرهاي كم ارتفاع)

 

نوع ابر (طبقه):  نيمبواستراتوس

نام انگلیسی: Nimbostratus 

علامت اختصاري:  Ns

ظاهر:  ابرهاي يكنواخت،تيره،هموار كم ارتفاع و بدون ويژگي كه بارش زا هستند.

تركيب: بيشتر شامل قطرات مايع

ارتفاع:  زير 6500 فوت(ابرهاي كم ارتفاع)

 

 

نوع ابر (طبقه): مه

نام انگلیسی:  fog ,mist        

علامت اختصاري:  _

ظاهر:  ابرهاي استراتوس بسيار پست

تركيب: بيشتر شامل قطرات مايع

ارتفاع: در تماس با زمين

 

 

                                   انواع ديگر از ابرها                               

  • ابرهاي ماما توس تيره وبه شكل كيسه هاي كوچك شل بوده واغلب پس از گرد باد ظاهر مي شوند .

  • ابرهاي كوهستاني به واسطه صعود هواي مرطوب بر فراز كوهستان يا ديگر عوارض برجسته جغرافيايي تشكيل مي شوند. هوا از يك سمت كوه بالا امده وبه سرعت خنك مي شود، سپس تقطير شده و تبديل به ابر مي شود.

  • يكابر پيليوسهموار و صاف بوده و بر فراز يا روي نماد مهم جغرافيايي مانند كوهستان يافت مي شود.

  • يك كنتريل (مخفف دنباله تراكمي) بخار ابر مانندي است كه در دنباله و پشت برخي از هواپيماها به هنگام پرواز در هواي سرد ،صاف ومرطوب تشكيل مي شود. كنتريل از بخار اب موجوددر اگزوز موتور جت تشكيل مي شود.

 

 



ابرها بر اساس شکل و ارتفاع
تشکیل شدنشان دسته بندی می شوند.

ابر، تجمع قطرات ریز آب و یخ در جو است. آب در اثر انرژی گرمای خورشید بخار شده و وارد اتمسفر می شود. هوای گرم می تواندمقدار زیادی بخار اب را در خود نگه دارد ، اما در صورت بالا رفتن هوا و سرد شدن آن فقط مقدار کمی از آن را می تواند نگه دارد . وقتی این اتفاق می افتد ، مقداری از بخار آن به قطرات باران و یخ تبدیل می شود و در نتیجه ابرها در آسمان تشکیل می شوند. هوایی که به ارامی بالا می رود لایه های نازک ابر را تشکیل می دهد . هوایی که به سرعت بالا می رود توده های ابر را تشکیل می دهد.


انواع ابرها :

به طور کلی، انواع مهم ابرها را به طور خلاصه به شرح زیر می‌توان بیان داشت:


ابرهای سیروس (Cirrus) :این ابر پرمانند در ارتفاع بالای آسمان شکل می گیرد ، آنچنان بالا که اب درون آن یخ می زند و کریستالهای نازک یخ در آن تشکیل می شود.این ابرها از مرتفع‌ترین ابرها بوده واغلب به صورت پرمانند و سفید رنگ و شفاف (ملو از بلورهای یخ) در آسمان دیده می‌شوند. این ابرها بعضاً به صورت دسته‌های منظم جدا از هم، در آسمان دیده می‌شوند در این صورت موسوم به سیروس‌های هوای خوب بوده و اگر توأم با ابرهای سیرواستراتوس و آلتواستراتوس گردند. معمولاً علامت هوای بد می‌باشند.



سیرو استراتوس (Cirrostratus) : این ابرها را می‌توان سیروس‌های نازک تور مانندی دانست که از ابرهای کوچک سفید و به هم فشرده به شکل گوله پشمی شکیل یافته‌اند و به علت شفافیت خورشید و ماه و ستارگان از پشت آنها قابل رویت بوده و اغلب هاله‌ای دور خورشید و ماه تشکیل می‌دهند. این هاله‌ نتیجه شکست نور بوسیله بلورهای یخ معلق در هوا است ظهور این ابرها، علامت نزدیک شدن هوای طوفانی بوده و به همین لحاظ، این ابرها را می‌توان پیش از فرا رسیدن هوای بد و یا حالت‌های طوفانی هوا، مشاهده نمود.



سیرو کومولوس (Cirrocumulus) :این ابرها از کریستالهای یخ تشکیل می شوند در هنگام تشکیل این ابرها آسمان مانند پوست ماهی خالخالی می شود.این ابرها اغلب از توسعه ابرهای سیرو استراتوس حاصل شده و بدون سایه می‌باشند و غالباً به جای خورشید و ماه هاله‌ای در آسمان بوجود می‌آورند. ساختمان آنها اغلب متشکل از قطعات سفید رنگ بوده و معمولاً پیش از ابرهای سیروس در آسمان ظاهر می‌شوند. ظهور آنها در آسمان، مقدمه فرا رسیدن هوای ابری و طوفانی است.



آلتو استراتوس (Altostratus) : این ابرها به صورت لایه‌های یکنواخت و متحدالشکل خاکستری یا متمایل به آبی به صورت ترکیبی از الیاف، آسمان را می‌پوشانند.به علت قشر ظریف این ابرها تشخیص موقعیت خورشید از پشت آنها امکان‌پذیر است معمولاً پس از پیدایش ابرهای آلتو استراتوس، ریزیش‌های جوی در سطح وسیعی به طور مدام شروع می‌گردد.



آلتوکومولوس (Altocumulus) :این ابرها شامل لایه‌ها و یا تکه‌های بزرگ گوی مانندی از قطرات زیر آب بوده که معمولاً بصورت شیار و یا امواج نسبتاً منظمی مشاهده می‌گردد. جریان عمودی هوا در لایه‌ای که بوسیله این ابرها پوشیده شده، سبب رشد سریع قابل ملاحظه‌ایی در جهت عمودی در این ابر می‌گردد به همین سبب، این ابرها اغلب در بالای قلل کوهها و یا در فوق جریانات عمودی مشاهده می‌گردند . این ابر اغلب شکل عدسی دارند . پدیدار شدن این ابرها در آسمان بیانگر شرایط بد هوا و ایجاد رعد و برق می‌باشد.



استراتوس (Stratus): نوع اصلی این ابر لایه‌ای یکدست و شبیه مه می‌باشد . و معمولاً به صورت توده متراکمی از بخار آب که قطر آن در همه‌جا یکسان است، مشاهده می‌گردد. ارتفاع این ابر از سطح زمین بسیار کم است بارندگی در این ابرها در حرارت‌های فوق صفر درجه سانتی‌گراد بصورت ریزدانه می‌باشد.



استراتوکومولوس (Stratucumulus): این ابرها یک پوشش سطح پایین با ابرهای کومولوس تشکیل می دهند. این ابرها می توانند شکل منظم و منسجم به خود بگیرند. این ابرها دارای رنگی تیره و یا سفید متمایل به خاکستری بوده معمولاً بصورت دسته یا خطوط و یا توده‌های کروی مانند بزرگ و امواج کروی از ابرهای خاکستری با فواصل و شکاف‌های روشن تشکیل می‌گردد. این ابرها اغلب بیشتر آسمان را پوشانده و بارندگی آن بصورت ریزدانه بود. و در نتیجه فاقد شرایط بارندگی‌های رگباری است.



نیمبواستراتوس (Nimbostratus) :این ابرها متراکم و فاقد شکل معینی بوده و تمام آسمان را به‌طور نامنظم می‌پوشانند بارندگی‌های حاصل از این ابرها اغلب مداومند.



کومولوس (Cumulus):هنگامی که هوای گرم به سمت بالا می رود، ابرهای توده ای انباشته در آسمان شکل می گیرند . این ابرها به شکل ابرهای تکی و گرد بوده و اغلب در روزهای آفتابی دیده می شوند.این ابرها اغلب ساختمان گل کلمی داشته و سطح بالای آن حالت گنبدی دارد و متشکل از قطعات کوچک ابرهای سفید پنبه‌ای است که معمولاً صبحگاهان در امتداد ارتفاعات تشکیل می‌گردند و دارای حالت جوشش (در اثر صعود هوای مرطوب) هستند . قطعات پراکنده این ابرها تقریباً دارای ارتفاع یکسان و معرف به کومولوس‌های هوای خوب می‌باشند.



کومولونیمبوس (Cumulunimbus): هنگامی که هوای گرم و مرطوب ، با سرعت به سمت بالا حرکت می کند ، این ابر در آسمان تشکیل می شود. این ابرها ممکن است تا ارتفاعات بالا گسترش پیدا کنند و با ریزش باران همراه شوند.این ابرها را توده‌های بزرگ و انبوه ابر که به شکل برج عظیمی سر به آسمان کشیده‌اند تشکیل می‌گردند رنگ قسمت فوقانی در این ابرها متمایل به آبی و سطح زیرین آب کاملاً تیره می‌باشد . این ابرها به نام ابرهای رعدوبرق نیز معروف‌اند. و بارندگی آنها بصورت رگباری است. اغلب با یک جبهه سرد و فعال همراه بوده و یا در اثر ناپایداری محلی ایجاد می‌شوند و در عرض‌های میانه اغلب در اوایل بهار و پاییز مشاهده می‌شوند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 11:50 توسط عیسی پارسا |

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند تا آیندگان ندانندبی عرضگان این برهه از تاریخ ما بوده ایم.....

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 11:34 توسط عیسی پارسا |

 

حق نداریم آن دختر اروپایی را بشناسیم که از شانزده سالگی به صحرای نوبی به آفریقا به صحرای الجزایر به استرالیا میرود تمام عمرش را در محیطهای وحشت و خطر و بیماری و مرگ و قبایل وحشی میگذراند و شب و روز در جوانی و کمال پیری درباره ی امواجی که از شاخکهای مورچه فرستاده میشود و شاخکهای (مورچه های) دیگر آنرا دریافت میکنند و چون عمر را به پایان میبرد دخترش کار و فکر او را دنبال میکند این نسل دوم زن اروپایی در سن پنجاه سالگی به فرانسه باز می گردد و در دانشگاه میگوید : «من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام و بعضی از علایم مکالمه او را یافته ام

حق نداریم «مادام گواشن» را بشناسیم که تمام عمر را صرف کرد تا ریشه افکار و مسایل فلسفی حکمت بوعلی و ابن رشد و ملاصدرا و حاجی ملاهادی سبزواری (آیا این افراد را میشناسید ؟ ) را در فلسفه یونان و آثار ارسطو و دیگران پیدا کرد و با هم مقایسه نمود آنچه حکمای ما بد ترجمه کرده اند را تصحیح نمود.

...حق نداریم «رزاس دولا شاپل » که بیش از همه ی علمای اسلام و حتی همه شیعیان و کباده کشان ولایت علی و مدعیان معارف علوی , او یک دختر زیبای آزاد و مرفه سوئدی نژاد , با دوری از جو فرهنگی اسلام و زمینه تربیتی و اعتقادی شیعی , از آغاز جوانی زندگیش را وقف شناخت آن روحی کرد که در اندام اسلام مجهول ماند ... درست ترین خطوط سیمای علی لطیف ترین موجها ی روح و ابعاد احساس و بلندترین پرشهای اندیشه او را یافت و رنجها و تنهاییها و شکستها و هراسها و نیازهای او را برای نخستین بار و نه تنها علی بدر و حنین که علی محراب و شب و چاههای بیرون مدینه را را نیز پیدا کرد و نهج البلاغه او را .این دختر کافر جهنمی که هم آنچه علی به قلم آورده است پراکنده در این کتاب و آن دفتر و یا بیشتر نسخه های خطی پنهان اینجا و آنجا همه را گرد آورد و خواند ترجمه و تفسیر کرد و زیباترین نوشته هایی را که درباره کسی از یک قلم جاری شده است درباره علی نوشت و اکنون چهل و دو سال است که لحظه ای سر از اندیشه و تامل و کار و تحقیق بر نگرفته است .

ما حق نداریم دوشیزه «میشن» را بشناسیم که در اشغال پاریس بوسیله نازیها از سنگر نهضت مقاومت فرانسه ضربه هایی چنان کاری به ارتش هیتلری زد که دو بار غایبانه به مرگ محکوم شد و با اینکه خود یهودی است انسان بودن و آزادی را در اوجی میفهمد که اکنون در صف «فداییان فلسطینی» علیه صهیونیسم میجنگد!

ما حق نداریم هزارها دختر پاریسی را که دوشادوش مجاهدان الجزایری بی نام و نشان و بی انتظار پاداشی دنیوی یا ثواب اخروی در سازمانهای مخفی سنگرهای کوهستان ی و قلب پایگاههای جنگلی از سینه صحرای آتش ریز صحرای الجزایر تا زیرزمینها و پناهگاههای شهر شهوت و شراب پاریس علیه استعمار فرانسه و قداره بندی چون ژنرال دوگلو سوستل و سالان و آرگو جنگیدند و شکنجه های هولناک را و شهادتهای شکوهمند را در راه آزادی ملتی بیگانه استقبال کردند .

ما حق نداریم که «آنجلا» دختر آمریکایی یا دختر ایرلندی را که دو ملت اسیر چه میگویم؟ همه مردم آزاده جهان و تمام بشریت مجروح و محکوم تبعیض و ستم و استثمار چشم به آنان دوخته اند بشناسیم و بدانیم که زن فرنگی نه آنچنان که آقایان محترم مسعودیها و فرامرزیها بنام «زن روز» اروپا به اطلاعات بانوان ما میرسانند ... تا آنجا پیشرفته که که تجسم ایده آل یک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار یک نژاد شده است ... یک بار ندیدم از دانشگاه کمبریج یا سوربن یا هاروارد عکس بردارند و بگویند که دختران دانشجو چگونه می آیند و چگونه میروند.چگونه در کتابخانه ها بر روی نسخه های قرنهای چهارده و پانزده اروپا و الواحی که از دوهزار پانصد تا سه هزار سال پیش در چین پیدا شده یا روی نسخه ای از قرآن نسخه هایی از کتب خطی لاتین و یونانی و میخی و سانسکریت از صبح تا شب خم میشوند بی آنکه تکانی بخورند و چشم به این سو و آن سو بدوانند تا کتابدار کتاب را نمیگیرد و عذرشان را نمیخواهد سرشان از روی کتاب برداشته نمیشود

+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعت 13:35 توسط عیسی پارسا |

 
هاريكن ها چرخند هايي هستند كه برروي اقيانوس هاي گرم حاره اي توسعه مي يابند و داراي باد هاي تقويت شوند هاي هستند كه سرعت آنها حد اقل 64 نات (74 متر در ساعت ) مي باشد اين توفان ها قابليت توليد باد هاي خطر ناك و باران هاي سيل آسا و طغيان گرا دارند كه همه اين موارد باعث بروز خسارات فراوانی میشوند. 
[
هاریکن ها

هاريکن ها
نویسنده : سعید سیوف جهرمی
هاريکن ها چرخند هايي هستند که برروي اقيانوس هاي گرم حاره اي توسعه مي يابند و داراي باد هاي تقويت شوند هاي هستند که سرعت آنها حد اقل 64 نات (74 متر در ساعت ) مي باشد اين توفان ها قابليت توليد باد هاي خطر ناک و باران هاي سيل آسا و طغيان گرا دارند که همه اين موارد باعث بروز خسارات فراوان و تلفات جاني در نواحي ساحلي مي گردد به طور مثال يک طوفان به ياد ماندني که تلفات جاني 50 نفره و خسارت مالي 30 ميليون دلاري در بر داشت توفان Andrew است که تصوير آن در بالا نشان داده شده است
هدف اصلي راين مبلحث معرفي هاريکن ها و نحوه شکل گيري آنها و تشريح چگونگي تاثير شرايط جوي در توسعه هاريکن ها مي باشد
هاريکن ها :
 هاريکن ها چرخند هاي حاره اي هستند که سرعت باد آنها از 64 نات بيشتر باشد هاريکن ها در نيمکره شمالي در خلاف جهت عقربه هاي ساعت و در نيمکره جنوبي در جهت عقربه هاي ساعت حول مرکز خود مي چرخند هاريکن ها از تجزاي ساده توفان هاي تنمدري شکل مي گيرند اين توفان هاي تندري به کمک اقيانوس و شرايط جوي به هاريکن تبديل مي شوند در ابتدا دماي آب اقيانوس بايد بيشتر از 25 درجه سانتيگراد باشد( 81 درجه فارنهايت ) گرما ورطوبت آب گرم اقيانوس ها به عنوان منبع انرژي براي هاريکن ها حساب مي شوند به همين دليل است که هاريکن ها به هنگام عبور از روي خشکي و يا اقيانوس هاي سرد تر ويا مناطقي که داراي گرما ورطوبت کافي نباشند به سرعت تضعيف مي شوند
علاوه بر اقيانوس ها ي گرم شرجي و رطوبت بالادر تراز هاي مياني و پايين جو براي توسعه هاريکن ها مورد نياز مي باشند اين شرجي بالا مقدار تبخير را در ابرها کاهش مي دهدو گرماي نهان آزاد شده ناشي از بارندگي را افزايش مي دهد تمرکز گرماي نهان براي حرکت سيستم حياتي است
برش قائم باد در محيط اطراف چرخند هاي حاره اي بسيار با اهميت است که منظور از برش باد ميزان تغيير ر سرعت و جهت باد با افزايش ارتفاع است
هنگامي که برش باد ضعيف باشد توفان که قسمتي از چرخنده است به صورت قايم رشد مي کند و کرماي نهان ناشي از چگالش در هوايي که مستقيما در بالاي توفان قرار دارد آزاد مي شود و به توسعه توفان کمک مي کند هنگامي که برش باد قوي تري وجود داشته باشد توفان به صورت اريب وکج در مي آيد و گرماي نهان بر روي منطقه گسترده تري آزاد مي شود
پيشرفت اوليه توفان) توفان هايي که تبديل به هاريکن مي شوند ):
هاريکن ها از منطقه يک توفان تندري سرچشمه مي گيرند اين توفان هاي تندري معمولا به يکي از سه روش زير شکل مي گيرند اولين مورد (ITCZ) يا منطقه همگرايي درون حاره اي(ITCZ) مي باشد حلقه توفان هاي تندري مي باشد که دور تا دور کره زمين را د مناطق حاره اي مي پوشاند همان طور که در شکل زير نشان داده شده است امواج شرقي تجارتي در نزديکي استوا همگرا مي شوند و توفان هاي تندري را ايجاد مي کنند که مي توان آنها را توسط تصاوير ماهواره اي در طول استوا مشاهده کرد.
 
دومين منبع براي توفان هاي تندري که مي توانند هاريکن ايجاد کنند امواج متحرک جوي هستند که به امواج شرقي معروفند امواج شرقي شبيه امواج عرض هاي مياني هستند با اين تفاوت که آنها در جريان تجاري شرقي هستند همگرايي ناشي از اين امواج باعث ايجاد توفان هاي تندري مي گردد که مي توانند به هاريکن تبديل شوند
 
 
سومين مکانيسم توليد توفان هاي تندري در امتداد مرز جبهه هاي پير (old) مي باشد که به سوي سواحل فلوريدا و خليج مکزيک حرکت مي کنند توسعه و پيشرفت اين جبهه ها مي تواند باعث ايجاد توفان گردد که اگر شرايط جوي واقيانوسي مساعد باشد اين توفان ها مي توانند به چرخند هاي حاره اي توسعه پيدا کنند نقشه زير مناطقي از جهان را که چرخند هاي حاره اي مي توانند از آنجا سرچشمه بگيرند نشان مي دهد توفان هاي تندري معمولا در نيمکره شمالي يافت مي شوند اما اقيانوس آرام و اقيانوس هند نيز مي توانند توفان هايي را در نيمکره جنوبي ايجاد کنند در نقاط مختلف جهان هاريکن ها با نام هاي مختلف نام گذاري مي شوند
دراستوا سطح اقيانوس براي توليد هريکن به اندازه کافي گرم است اما هيچ هاريکني ايجاد نمي شود زيرا نيروي کوريليس براي ايجاد چرخش والقا کردن پتانسيل هاريکن کم است.
 
CISK: چگونه توفان هاي تندري به هاريکن تبديل مي شوند :
CISK (واپيچش همرفتي نوع دوم ) نظريه معروفي است که توضيح مي دهد که چگونه توفان ها تندري مي توانند چگاليده شده و به هاريکن تبديل شوند CISK يک سيستم  feedback مثبت است به اين معني که هرگاه يک عمليات آغاز مي شود منجر به يک سري پيشرفت هايي مي شود که خود باعث پيشرفت کل آن عمليات مي گردد و اين چرخه به طور متناوب تکرار مي گردد.
هواي روي سطح که به درون يک مرکز کم فشار مي چرخد باعث ايجاد همگرايي مي شود و مرکز کم فشار به طرف بالا صعود مي کند هوا سرد مي شود و رطوبت چگاليده مي شود که موجب آزاد شدن گرماي نهان مي گردد اين گرماي نهان آزاد شده است که باعث تامين انرژي توفان ذمي شود
       
 
از آنجا که چگالي هواي گرم از هواي سرد کمتر است هواي گرم فضاي   کمتري را اشغال مي کند اين گسترش هواي گرم هواي بيشتري را از مرکز توفان به بيرون منتقل مي کند و فشار سطح (وزن هواي بالاي سطح) کاهش ميابد وقتي که فشار سطح کاهش پيدا مي کند يک گراديان فشار بزرگتر شکل مي گيرد و هواي بيشتري به سمت مرکز توفان همگرا مي شود اين امر باعث ايجاد همخگرايي سطحي بيشتري مي شود وموجب مي رشود که هواي مرطوب سطحي بيشتري به هوا بلند شود اين هوا وقتي که سرد شود چگاليده شده و به ابر تبديل مي شود وقتي اين امر اتفاق مي افتد گرماي نهان بيشتري آزاد مي شود
اين چرخه به طور متناوب تکرار مي شود و هر بار باعث قوي تر شدن طوفان مي شود تا آنجا که فاکتورهاي ديگر مانند آب سرد سطح خشکي و يا برش شديد باد باعث ضعيف شدن آن مي شود
مراحل توسعه توفان )از آشفتگي هاي حاره اي تا هاريکن):
طوفان ها در يک چرخه از تولد تا مرگ دچار آشفتگي هاي زيادي مي شوند يک آشفتگي حاره اي مي تواند با دستيابي به يک سرعت باد مشخص به يک مرحله شديد تر توسعه پيدا کند پيشرفت آشفتگي حاره اي در تصوير زير قابل ديدن است.
توفان ها گاهي اوقات مي تو.انند براي يک دوره زماني طولاني به اندازه دو يا سه هفته زندگي کنند آنها ممکن است از دسته اي از توفان هاي تندري بر روي آب هاي اقيانوس هاي حاره اي سرچشمه بگيرند
وقتي که يک آشفتگي به يک آشفتگي حاره اي تبديل مي شود مدت زماني که طول مي کشد تا به مرحله بعد توسعه پيدا کند (توفان حاره اي) نصف روز تا دو روز مي باشد گاهي اوقات هم ممکن است اتفاق نيافتد همين مدت زمان نيز طول مي کشد که يک توفان حاره اي به شدت يک هاريمن تقويت شود شرايط اقيانوس و جو مهمترين نقش را در رخداد اين پديده ها ايفا مي کنند.
در تصوير زير که مربوط به يک تاوفان در سال 1995 است آشفتگي هاي حاره اي به وضوح ديده مي شوند.
 
در سمت چپ تصوير توفان حاره اي Jerry در بالاي فلوريدا مشاهده مي شود ودر سمت راست توفان Iris بين دو آشفتگي حاره اي قابل ديدن است
 
آشفتگي حاره اي ( Tropical depression)
هر گاه دسته از توفان هاي تندري در شرايط مساعد جوي در کنار يکديگر قرار گيرند تشکيل آشفتگي حاره اي مي دهند سرعت باد در مرکز آشفتگي تقريبا به طور ثابتي بين 30_20 نات مي باشد
يک آشفتگي حاره اي زماني اتفاق مي فتد که اولين علايم کم فشاري و چرخش در مرکز توفان تندري رخ دهد در نقشه هاي سطح زمين ايزو بار ها به هم نزديک مي شوند و اين کم فشاري را نشان مي دهد
 
وقتي که تصاوير ماهواره اي مشاهده مي شود به نظر مي رسد که آشفتگي حاره اي سازمان دهي اندکي داشته باشد با وجود اين معمولا مقدار اندکي چرخش به هنگام مشاهده تصاوير ماهواره اي مشاهده مي شود علاوه بر حالت چرخشي که آشفتگي حاره اي را شبيه هاريکن ها نشان مي دهد اشفتگي حاره اي به دسته اي از توفان ها ي تندري که در کنار يکديگر نيز تجمع يافته اند نيز شبيه است.
 
توفان هاي حاره ای
وقتي که يک آشفتگي حاره اي به حد اکثر سرعت خود که بين 64_35 نات است مي رسد به توفان تندري تبديل مي شود در اين زمان به آن يک نام اختصاصي مي دهند در اين مدت توفان خو د به خود سازماندهي شده و حالت چرخشي آن بيشتر مي شود و براي تبديل شدن به هاريکن آماده مي شود
حالت چرخش توفان تندري نسبت به چرخش آشفتگي حاره اي بيشتر است توفان تندري حتي بدون تبديل شدن به هاريکن نيز مي تواند مشکلات زيادي ايجاد کند عموما بيشتر مشکلاتي که يک توفان تندري ايجاد مي کند ناشي از بارش زياد است
 
تصوير ماهواره اي بالا مربوط به توفان تندري Charl مي باشد (1998) بيشتر شهرهاي جنوبي تگزاز بارندگي سنگين بين 10_5 اينچ را گزارش کردند از جمله اين موارد بارش درDelrio بود که بيشتر از 17 اينچ در يک روز گزارش شد و مردم را از خانه هايشان خارج کرد و 6 نفر تلفات جاني در بر داشت
ساختار کلي هاريکن ها:
هنگامي که فشار سطح شروع به افت مي کند توفان حاره اي تبديل به هاريکن مي شود و سرعت باد ان به 64 نات مي رسد و چرخش حول هسته مرکزي توسعه پيدا مي کند هاريکن ها قوي ترين چرخنده هاي حاره اي زمين هستند يک وي|گي مشخص در همه هاريکن ها که فقط مربوط به آنها مي باشد نقطه تيره اي است که در وسط هاريکن ها يافت مي شود و به آن چشم توفان مي گويند اطراف چشم توسط کمربندي از شديد ترين باد ها و بارندگي ها احاطه شده است که به آن ديوار چشم (eye wall ) مي گويند نوار بزرگي از ابرها ي باران زا در اطراف ديوار چشم به طور مارپيچ وجود دارد که به آنها نوار مارپيچي گفته مي شود (Spiral bamd) هاريکن ها به راحتي توسط نوتر چرخشي دور چشم در تصاوير ماهواره اي و راداري قابل تشخيص هستند هاريکن ها با توجه به سعت باد آنها توسط مقياس (saffir simpson) دسته بندي مي شوند اين مقياس از دسته 1 تا دسته 5 تغيير مي کند که توفان دسته 5 مخرب ترين توفان است
در شرايط مساعد جوي هاريکن ها مي توانند براي مدت 2 هفته عمر کنند در بالاي اب هاي سرد يا سطح خشکي هاريکن ها به سرعت ضعيف مي شوند
چشم هاريکن :مرکز توفان
مهمترين مشخصه که در هاريکن ها يافت مي شود چشم توفان است چشم در مرکز توفان قرار دارد و قطرآن بين 50_20 کيلومتر است چشم نقطه تمرکز توفان است و نقطه اي است با کمترين فشار سطحي که بقيه توفان در آن مي چرخد در تصوير زير چشم طوفان به خوبي قابل ديدن است
 
 
آسمان اغلب در بالاي چشم صاف است و باد نسبتا آرام مي باشد در حقيقت چشم آرام ترين قسمت هر توفان است چشم به اين دليل آرام ترين قسمت است که باد شديدي که به سمت مرکز همگرا مي شود هرگز به آن نمي رسد نيروي کوريليس باد را به آرامي از مرکز منحرف مي کند و منجر به چرخش آن دور مرکز هاريکن مي شود (eye wall) که اين امر موجب مي شود مرکز آرام باشد
چشم هنگامي قابل ديدن مي شود که هواي صعود کننده به جاي اينکه به بيرون منتقل شود به سمت مرکز توفان انتقال يابد اين هوا از تمام راستاها به سمت داخل حرکت مي کند اين همگرايي موجب مي شود که هوا در مرکز توفان نزول کند اين نزول هوا محيط اطراف را گرم تر مي کند و تبخير ابرها موجب پيدا شدن يک منطقه صاف در مرکز مي شود
ديوار چشم (ويرانگر ترين منطقه هاريکن )
ديوار چشم در اطراف چشم قرار دارد اين مکان جايي است که بيشترين باد هاي مخرب و شديد ترين بارندگي ها در انجا يافت مي شود در تصوير زير ديوار چشم نشان داده شده است
 
ديوار چشم به اين دليل به اين نام خوانده مي شود که معمولا مرکز هاريکن توسط ديواري از ابر احاطه مي شود در سطح زمين باد به طرف مرکز طوفان در حرکت است و هوا را مجبور مي کند که در مرکز صعود کند همگرايي ديوار چشم به اندازه اي شديد است که هوا با سرعت بيشتري نسبت به نقاط ديگر هاريکن به بالا کشيده مي شود بنابر اين انتقال رطوبت از اقيانوس به توفان و گرماي نهان ازاد شده در اين مکان بيشتر است
 
نوار مارپيچ(جايي که بيشترين بارندگي مشاهده مي شود )
ازسمت مرکز توفان که به بيرون حرکت کنيم مي توانيم نواري را که ساختار ابري دارد مشاهده کنيم اين ابرها نوار مارپيچ باران نيز نام دارند که در تصوير زير به خوبي قابل مشاهده هستند
 
 
گاهي اوقات فاصله هايي بين اين نوار ها وجود دارد که هيچ بارندگي در آ؛نها ديده نشده است به طور کلي اگر از لبه هاريکن به طرف مرکز آن حرکت کنيم خواهيم ديد که در برخي از نواحي آن بارندگي شديد است و در برخي نواحي بارندگي آرام است و اين امر به طور متوالي تکرار مي شود تا به مرکز توفان برسيم و هرچه به مرکز وچشم هاريکن نزديک تر شويم بارندگي شديد تر مي شود
 
طرحي از اين شکل مارپيچي در شکل بالا نشان داده شده است توفان تندري اکنون به مناطقي با هواي صعود کننده يا نزول کننده سازماندهي شده است بيشتر هوا در حال صعود است ولي مقدار کمي از هوا نيز يافت مي شود که نزول مي کند
11_فشار و باد ( توزيع در امتداد هاريکن)
فشار جو و سرعت باد در امتداد قطر هاريکن تغيير مي کند تصوير زير تغييراتي از سرعت باد ابي و فشار سطح قرمز را در امتداد يک هاريکن نشان مي دهد در فاصله بين 200_100 کيلومتر از چشم باد به اندازه کافي قوي است تا قابليت هاي يک توفان حاره اي را داشته باشد فشار جو نيز در اين فاصله نسبت به مرکز توفان به اندازه کافي بالا مي باشد( ml 9901010 )
با اين وجود هرچه به ديوار چشم نزديک مي شويم فشار بيشتر افت مي کند و سرعت باد افزايش مي يابد در فاصله حدود 100_50 کيلومتري بيشترين تغييرات در فشار و سرعت باد رخ مي دهد
فشار با سرعت بيشتري افت خواهد کرد اگر سرعت باد به طور همزمان با آن کاهش يابد در ديوار چشم سرعت باد به حد اکثر مقدار خود مي رسد اما در مرکز و در چشم باد بسيار آرام است فشار سطح در امتدا ديوار چشم باز هم کاهش مي يابد تا به حد اقل مقدار خود در مرکز برسد با خروج از مرکز باد و فشار با سرعت افزايش پيدا مي کند در طرف ديگر ديوار چشم باد با سرعت افزايش پيدا مي کند و سپس به مرور کاهش پيدا مي کند نيمرخ فشار و باد در داخل يک هاريکن کاملا متناسب است بنابر اين در ديوار چشم افزايش سريع فشار و سرعت باد انتظار مي رود و همچنين بعد از آن افزايش آهسته تر فشار و کاهش سرعت باد مورد انتظار مي باشد
حرکت هاريکن ها :
الگوي جهاني باد که با نام گردش عمومي شناخته مي شود و باد هاي سطحي هر نيم کره به سه دسته کمر بند باد تقسيم مي شوند :
الف- امواج شرقي قطبي-از 90_60 درجه عرض جغرافيايي
ب- بادهاي غربي 60_30 درجه عرض جغرافيايي
ج- امواج شرقي حاره اي از 30_0 درجه عرض جغرافيايي(بادهاي تجاري)
 
بادهاي تجارتي شرقي در هر دو نيمکره در منطقه اي نزديک استوا همگرا مي شوند (ITCZ) که به آن منطقه همگرايي درون حاره اي مي گويند که کمربندي از ابرها و توفان هاي تندري را پديد مي آورد که بخش هايي از کره زمين را دور مي زند مسير يک هاريکن به طور کلي يک کمربند بادي دارد که هاريکن در آن واقع است به طور مثال هاريکني که از آتلانتيک حاره اي شرقي سرچشمه مي گيرد توسط باد هاي تجاري شرقي به غرب در منطقه حاره اي منتقل مي شود سر انجام اين توفان ها به سمت شمال و مناطق فوق حاره اي مهاجرت مي کنند و به عرض هاي بالا تر مي روند به عنوان مثال در اثر اين حرکت ها خليج مکزيک و سواحل شرقي ايالات متحده در اين خطر هستند که هر سال يک يا دو هاريکن را تجربه کنند
 
 
پس از آن هاريکن ها توسط امواج غربي به شمال و عرض هاي مياني منتقل مي شوند و گاهي اوقات با سيستم هاي جبهه اي عرض هاي مياني ترکيب مي شوند
هاريکن ها انرزي خود را از سطح آبهاي گرم مناطق حاره اي کسب مي کنند به همين دليل است که هنگامي که آنها از روي آبهاي سرد مناطق عرض هاي مياني و خشکي ها عبور مي کنند به سرعت ضعيف شده و از هم مي پاشند.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 13:59 توسط عیسی پارسا |

رودباد یا جت استریم

رودباد یا جت استریمها (به انگلیسی: Jet stream)، یا باختصار جت، یک جریان هوای با سرعت بالا می‌باشد که بصورت یک تونل باد فرضی در ارتفاعات بالای اتمسفر زمین در لایهٔ تروپوپاز قرار گرفته، ، در نقطه انتقال بین تروپوسفر (جاییکه درجه حرارت جو با افزایش ارتفاع کاهش می‌یابد) و استراتوسفر (جاییکه درجه حرارت با افزایش ارتفاع افزایش می‌یابد). آنها حاصل ترکیبی از گرمای اتمسفریک (تشعشعات خورشید و گرمای داخل زمین) و چرخش زمین به دور محور خود است. بر روی زمین قویترین جت استریم‌ها، جت استریمهای قطبی (۱۲ – ۷ کیلومتر یا ۲۳٬۰۰۰ – ۳۹٬۰۰۰ فوت از سطح دریا) هستند و مرتفعتر و مقداری ضعیفتر، جت استریمهای نواحی استوایی یا به اصطلاح گرمسیری (۱۰-۱۶ کیلومتر یا ۳۳٬۰۰۰ – ۵۲٬۰۰۰ فوت از سطح دریا) می‌باشند. نیمکره شمالی و جنوبی هر یک جت استریمهای قطبی و استوایی مخصوص به خودشان را دارند. عبارت جت استریم اغلب برای جت استریم قطبی نیمکره شمالی مورد استفاده قرار میگیرد، از آنجاییکه مهمترین پدیده هواشناسی و صنعت هوانوردی می‌باشد. چرا که بیشتر نواحی آمریکای شمالی، اروپا و آسیا را در بر میگیرد، بویژه در فصل زمستان. در حالیکه جت استریم قطبی نیمکره جنوبی در بیشتر سال دایره جنوبگان را احاطه می‌کند. جت استریمهای عمدتاً در نزدیکی مرز بین توده‌های هوا با اختلاف فاحش درجه حرارت شکل میگیرند، همانند مرز بین نواحی قطبی و نواحی گرمتر جنوبی. جت استریمها بطور پیوسته یا دایره وار دور محیط زمین قرار نگرفته‌اند. آنها ممکن است ایجاد، متوقف، تقسیم به دو یا چند قسمت، ویا ترکیب به یک جت استریم شوند، ویا اینکه در جهات مخالف جتهای دیگر جریان یابند. مسیر جت استریمها عموماً دارای یک شکل مارپیج است و این پیچ و خمها یک نشانهٔ امواج اتمسفریک رزبای هستند. جت استریمهای اصلی و بزرگ بادهای غربی هستند (جریان غرب به شرق). در طی تابستان نیمکره شمالی، جت استریمهای شرقی می‌توانند در نواحی استوایی و گرمسیر تشکیل شوند، عموماً در نواحی که هوای خشک با هوای با رطوبت بالا در ارتفاع بالای جو مواجه میشود. متخصصین هواشناسی با استفاده از محل جت استریمها بعنوان یک ابزار کمکی در جهت پیش بینی هوا اقدام میکنند. مهمترین استفاده تجاری از جت استریمها در مسافرتهای هوایی میباشد. چنانچه با پرواز در جهت مخالف یا موافق جریان یک جت استریم، بطور چشمگیری شاهد تاثیر آن بر زمان پرواز خواهیم بود. یک نوع از اغتشاشات هوا در مجاورت جت استریمها یافت می‌شود که میتواند خطری برای هواپیماها باشد. یک استفاده مفید جهت آیندگان که بعنوان یک طرح می‌باشد اینستکه میتوان از جت استریم با قرار دادن یک توربین بادی معلق “ Airborne Wind Turbine “ در آن، انرژی بسیاری دریافت نماییم.

جت استریم را می‌توان یک تونل باد پر سرعت در ارتفاعات بالا دانست. این رخداد معمولاً در ارتفاعات حدود ۱۱ هزار متر بالای سطح زمین دیده می‌شود.در زمان جنگ جهانی دوم ژاپنیها با استفاده از این پدیده به آمریکا حمله نمودند. آنها با محاسبات دقیق بالنهایی را که پر از بمب بودند تا ارتفاع ۱۵۰۰۰ متری بالا می‌فرستادند و این کانال باد آنها را تا آمریکا حمل می‌کرد، زیرا تا آن زمان هنوز هیچ هواپیمایی توان پرواز تا آمریکا را نداشت.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 13:52 توسط عیسی پارسا |

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 13:47 توسط عیسی پارسا |

ة

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 13:46 توسط عیسی پارسا |

پیش فرض ابرهای رول (پدیده ای نادر از هواشناسی)

نوعی ابر بسیار جالب و عجیب هر ساله در فصل بهار در خلیج کارپنتاریای شمال استرالیا در ساعات اولیه صبح تشکیل میشود که شبیه رول یا استوانه است! این نمونه از ابر به ندرت در جاهای دیگر دیده شده است. طول این ابر به 1000 کیلومتر میرسد و ارتفاع آن بین یک تا دو کیلومتر است و با سرعت 60 کیلومتر در ساعت حرکت میکند. بهترین مکان برای مشاهده این ابرها محله Burktaun شهر استرالیاست و بهترین زمان در سراسر ماه های سپتامبر و اکتبر (بهار استرالیا) میباشد.









+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 12:33 توسط عیسی پارسا |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 12:31 توسط عیسی پارسا |

بررسی تغییر احتمالی اقلیم دشت مغان

| تغییر اقلیم، بارندگی، دمای هوا، اقلیم مغان

 


 
خلاصه مقاله:


دشت مغان یکی از مناطق مهم کشاورزی است که در گوشـه شـمال غـرب کـشور قـرار گرفتـه اسـت . تغییـرات اقلیمـی بـه خصوص توزیع بارش و دمای هوا می تواند بـر اراضـی فاریـاب و دیـم کـه در سـطح گـسترده ای از ایـن دشـت وجـود دارد تأثیرگذار باشد . بنابراین مطالعه حاضر با هدف بررسی تغییرات احتمالی اقلیم در دشت مغان به منظور شناخت بهتر و تحلیل جهت تغییرات یاد شده صورت گرفته است . دراین پژوهش داده های بارندگی و دمای هوای ایستگاه هواشناسی پـارس آبـاد مغان در طول دوره آماری 2000-1984 با دوره اقلیمی 17 سال تحلیل شد و نتـایج بـا داده هـای دوره 1981-1961 مقایـسه شد . نتایج نشان داد در طول دوره 2000-1984 تغییرات دماهـای حـداقل ، میـانگین و حـداکثر و هـم چنـین تغییـرات تعـداد روزهای با دمای بیش از 35 درجه سانتی گراد از سالی به سال دیگر از نظر آماری معنی‏دار نبود . رونـد تغییـرات مقـدار کـل بارش سالانه، تعداد روزهای با بارش بیشتر از یک، پنج و ده میلی متر از سالی به سال دیگر ناچیز بود . در دوره اقلیمـی یـاد شده حداقل، میانگین و حداکثر دما های سالانه به ترتیب برابر 3/37 و 14/99 و 27/52 درجه سانتی گراد بود . مقـادیر حـداقل و حداکثر آن مربوط به ماه های ژانویه و جولای بود . تغییرات دمای میانگین در ماه هـای دسـامبر و سـپتامبر دیـده شـد.بـه ازای گذشت هر ده سال حدود 2/3 و 2/0 و 1/4 درجه سانتی گراد به میانگین دمای حداکثر ماه های فوریه و دسـامبر و اوت افـزوده می‏شود . میانگین دمای هو ا در دوره های 1984 تا 2000 با 1961 تا 1981 با اسـتفاده از آمـاره t جفـت شـده مقایـسه شـد میانگین دمای هوا دوره های یادشده از نظر آماری تفاوتی نداشت . میانگین دمای هوا برای دوره آماری 1961 تا 1981 برابـر 14/71 به دست آمد . نتایج نشان داد مجموع بارش سالانه در دوره اقلیمی یاد شده برابر با 258/9 میلی‏متر و برای دوره از 1961 تا 1981 برابر 299 میلـی‏متـر بود . ماه های اکتبر و جولای دارای بیشترین و کمترین مقدار بارش با اندازه های 36/259 و 7/264 میلی‏متر بودند . بیشترین و کمترین بارش منطقه به ترتیب در فصل پائیز و تابستان و به اندازه 81/835 و 40/594 میلی‏متـر اتفـاق افتـاده اسـت . مقـدار بارش در ماههای مختلف از سالی به سال دیگر تغییر نموده و بـه طـور کلـی رونـد مقـدار بـارش در مـاههـای مختلـف سـال افزایشی است.بیشترین تغییرات افزایشی برای ماه اکتبر اتفاق بوده و در این ماه به ازای هر سال تقریبا 3 میلی‏متر به مقـدار بارش افزوده شده است . تغییرات افزایشی ماه های مارس و می در مرتبه بعدی قرار دارند . کمترین تغییـرات افزایـشی بـارش مربوط به ماه جولای بوده است . با توجه به روند افزایشی مقدار بارش در طول فصل رشد زراعت های دیم، به نظر مـی رسـد افزایش نزولات جوی در نهایت موجب افزایش عملکرد محصولات دیم نیز گردد .بنا براین توصیه می‏شـود تـاریخ کاشـت محصولات دیم در این منطقه متناسب با روند افزایشی بارش تنظیم یا تعیین گردد . تغییرات تعداد روزهای با بـارش بـیش تـر از یک میلی‏متر در ماه های مختلف از سالی به سال دیگر افزایشی بوده است . بیش ترین تغییرات افزایشی برای ماه می بود . در این ماه به ازای هر دو سال تقریبا یک روز به تعداد روزهای یاد شده افزوده شده است . در ماه های مارس، اکتبر و فوریه بـه ازای هر پنج سال دو روز و در ماه ژانویه به ازای هر ده سال تقریبا پنج روز به تعداد روزهای با بارش بیش تر از یک میلی متر اضافه شده است. در ماه های آوریل، ژوئن و دسامبر تغییری در تعـداد روزهـای بـارش بـا مقـدار یـاد شـده وجـود نداشـت . تغییرات تعداد روزهای با بارش بیش تر از 5 میلی متر در ماه های مختلف از سالی به سال دیگر تغییرات افزایشی داشته اسـت .بیشترین تغییرات افزایشی برای ماه اکتبر بوده و در این ماه به ازای هر پنج سال یک روز به تعداد روزهای با بارش بـیش تـر از 5 میلی‏متر افزوده شده است . برای ماههای دسامبر و ژانویه و اگوست و جولای و مارس تغییرات نـاچیز بـوده اسـت . دوره برگشت کوتاه مدت بارش محاسبه شد . انتظار می‏رود به طور متوسط به ترتیب در هر یک و 12 سال یک بار بارش سـالانه ای با مقدار 267 و 319 میلی متر و یا بیشتر اتفاق بیافتد . میانگین بارش برای دوره های 1984 تا 2000 بـا 1961 تـا 1986 مقایـسه شد . میانگین بارش دوره های یادشده از نظر آماری اختلافی نداشتند .

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 14:22 توسط عیسی پارسا |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 14:19 توسط عیسی پارسا |

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 14:14 توسط عیسی پارسا |

 
۱۹۸۴
 
نوشتن در مورد یک شاهکار هنری جهان ادبیات خود کاری بس دشوار است. چیزی که میتواند آن را دشوارتر کند اطلاع از این موضوع است که اکثر مخاطبان این اثر را (و شاید هیچ کدام از رمانهای پرمفهوم (interpretive) را که در کشور ما به شدت با عدم استقبال مواجهند را) نخوانده اند.

جورج اورول (George Orwell) کتاب 1984 را در سال 1949 نوشت، زمانی که جنگ دوم جهانی به تازگی پایان یافته بود و جهان خطر تسلیم شدن در مقابل حکومتی ظالم و دیکتاتوری را به خوبی احساس کرده بود. در آن زمان جنگ سرد هنوز به معنای واقعی آغاز نشده بود و در دنیای غرب روشنفکرانی بودند که به دفاع از کمونیسم برخواسته بودند. اورول این کتاب را در واقع برای اخطار به غرب در مورد گسترش کمونیسم نوشت. اما داستان این اثر را میتوان تا حدود زیادی به شرایط حاکم بر تمام جوامع تحت سلطۀ حکومتهای استبدادی تعمیم داد.
داستان در سال 1984 (35 سال بعد از تاریخ نگارش کتاب) در شهر لندن رخ میدهد. بعد از جنگ جهانی حاکمان کشورهای قدرتمند به این نتیجه رسیده اند که اگر جهان به همین ترتیب روند افزایش ثروت را ادامه دهد ارکان جامعۀ طبقاتی به خطر افتاده و حکومتشان سرنگون خواهد شد. آنها تنها راه جلوگیری از این امر را نابود کردن ثروت تولید شده در جنگی بی پایان میبینند. در نیمۀ قرن بیستم و پس از یک جنگ گستردۀ هسته ای دنیا بین سه ابر قدرت اوشنیا (ایالات متحده)، اوراسیا (شوروی) و ایستاسیا (چین) تقسیم میشود. این سه ابر قدرت بطور دائمی در حال جنگ هستند. در این جنگ ثروت تولید شده توسط آنها از بین میرود بدون اینکه تهدیدی برای جامعۀ طبقاتی آنها ایجاد شود. هیچ کدام نه قدرت آن را دارند که دیگری را نابود کنند و نه چندان مایل به این کار هستند. چرا که در صورت از بین رفتن دیگر ابر قدرتها دیگر جنگی نخواهد بود.
کشور اوشنیا که داستان در آن رخ میدهد توسط حزبی اداره میشود که به اصول اینگسوس (English Socialism) وفادار است. جامعه به سه طبقه تقسیم میشود: اعضای داخلی حزب، اعضای بیرونی حزب و کارگران که بیش از چهار پنجم جمعیت را تشکیل میدهند. حزب و یا در واقع اعضای داخلی آن با ایجاد یک حکومت استبدادی کامل قدرت مطلق را در اختیار دارند. آنها تاریخ را آنچنان تغییر میدهند که هیچ کس معیاری برای مقایسۀ وضعیت زندگی خود با آنچه قبل از روی کار آمدن حزب وجود داشته است ندارد و حزب به مردم اینطور القا کرده که وضعیت زندگی در طول حکومت آن همواره در حال بهبود بوده وهست.
اما واقعیت کاملاً متفاوت است. طبقۀ کارگر در جهل و فلاکت مطلق به سر میبرد و حزب آنها را تقریباً به حال خود رها کرده است. اعضای بیرونی حزب از نظر اقتصادی وضعیت بهتری نسبت به کارگران دارند. غذا به اندازه ای که آنها را سیر کند به آنها داده میشود و همینطور مکانی هر چند بسیار فرسوده برای زندگی دارند. حزب سهمیۀ سیگار، نوعی مشروب، تیغ صورت تراشی، کفش، شکلات و ... هم به آنها میدهد که همه به مقداری بسیار ناچیز و با کیفیتی پایین در اختیار آنها قرار می گیرند. در مقابل به شدت زیر نظر حزب قرار دارند. در خانۀ همۀ آنها، در محل کارشان (که معمولاً یکی از وزارتخانه های چهارگانۀ حزب است)، و در محله هایشان توسط صفحه های سخن گو (telescreen) تحت کنترل هستند. این صفحه ها هم خبرهای دروغ و تبلیغات سیاسی حزب را پخش میکنند و هم مانند دوربینی تمام کارهای افراد را زیر نظر دارند. کوچکترین علامتی که نشان دهندۀ عدم اطاعت و حتی کاهش علاقۀ فرد نسبت به آرمانهای حزب باشد مساوی است با دستگیری و احتمالاً مرگ او. در واقع اکثر آنها کاملاً مطیع هستند و حزب آنها را آنچنان پرورش داده که به آرمانهای آن عشق میورزند. روابط جنسی کاملاً برای آنها ممنوع است و تنها زمانی اجازۀ ازدواج دارند که هدف از آن ایجاد فرزندانی برای خدمت به حزب باشد. این فرزندان در دوران کودکی تحت آموزش حزب قرار میگیرند و به جاسوسانی برای حزب تبدیل میشوند که حتی والدین خود را هم در صورت انجام جرم به حزب معرفی میکنند.
رهبر حزب فردی ساختگی است که تصویر و صدای او هر روزه از صفحات سخن گو پخش شده و پوسترش تمام دیوارهای شهر و حتی درون ساختمانها را پوشانده است. برادر بزرگتر (Big Brother) نماد قدرت حزب است. او هیچ گاه اشتباه نمی کند و همۀ پیش بینی هایش درست از آب در می آید (و اگر هم این طور نشود حزب با دستکاری اسناد، روزنامه ها و کتابهای پیشین و تغییر گفته های وی و در واقع تغییر تاریخ، مشکل را بر طرف میکند). حتی بسیاری از اختراعات مانند اختراع هواپیما هم به او نسبت داده میشود.
قهرمان داستان یکی از اعضای بیرونی حزب است. نام او، وینستون اسمیت (Winston Smith) ترکیبی است از اسم کوچک وینستون چرچیل، نخست وزیر انگلستان در زمان جنگ جهانی دوم، و یک نام خانوادگی رایج در زبان انگلیسی.
داستان به سه قسمت تقسیم میشود. در بخش اول ما با شرایط جهان، اوشنیا و همینطور افکار اسمیت آشنا میشویم. بخش دوم به آشنایی اسمیت با جولیا، یکی دیگر از اعضای بیرونی (که نامش از نام جولیت یکی از قهرمانهای اثر معروف شکسپیر گرفته شده) و رابطۀ آنها میپردازد. بخش سوم نیز دستگیری آنها را شامل میشود.

داستان به طرزی زیبا کاملترین حالت یک حکومت استبدادی را توصیف میکند. اورول خیلی خوب توانسته اقدامات دولتها برای کنترل مردم را چه به طور مستقیم و چه غیرمستقیم شرح دهد. استفادۀ حزب از تکنولوژی و مخصوصاً صفحه های سخنگو که هم مردم را تحت نظر داشته و هم برای تبلیغات سیاسی استفاده میشوند (و این کاربرد دوم بسیار شبیه تلویزیون در دنیای ماست) نمونه ای از این موضوع است. همچنین استفاده از کودکان و آماده سازی آنها از همان دوران کودکی برای دفاع از آرمانهای حزب یکی دیگر از فعالیتهای مهم حزب را تشکیل میدهد. (موضوع کار بر روی افکار کودکان و آماده سازی آنها برای کسب اهداف سیاسی در آینده در دیگر اثر معروف نویسنده "مزرعۀ حیوانات" هم دیده میشود، آنجا که ناپلئون نه توله سگ را مخفیانه بزرگ کرده و مدتی بعد از آنها برای کسب قدرت در مزرعه استفاده میکند.) حزب همچنین طبقۀ کارگر را با تفریحاتی مانند خرید وفروش بلیط های بخت آزمایی به شدت سرگرم کرده است.
اما احتمالاً جالبترین ایده ای که در این کتاب بیان میشود استفادۀ حزب از زبان برای اطمینان از تداوم حکومت خود است. حزب زبانی جدید و ساده ایجاد کرده است که در آن کلمه ای برای بیان مطالبی که با آرمانهای حزب در تضاد هستند وجود ندارد. بنابراین مردم نمیتوانند در مورد موضوعی مثل آزادی صحبت و یا حتی فکرکنند. این زبان newspeak یا زبان جدید نامیده میشود.
کار دیگری که حزب انجام میدهد استفاده از doublethink یا دوگانه باوری است. Doublethink عبارتست از قبول کردن همزمان دو مفهوم متضاد. برای مثال افرادی که مسئول تغییر دادن مداوم اسناد تاریخی هستند با آنکه خود این عمل را انجام میدهند باز هم کاملاً این اسناد را معتبر میدانند. حتی نام وزارتهای چهارگانۀ اوشنیا هم به نوعی تمرین doublethink است: وزارت عشق محل شکنجه است، وزارت فراوانی دلیل قحطی ها، وزارت صلح مسئول رسیدگی به مسائل مربوط به جنگ و وزارت حقیقت محل تغییر اسناد تاریخی و آماده سازی دروغ ها وتبلیغات سیاسی. شعار اصلی حزب هم نمونۀ کامل و پرمفهومی از doublethink است: جنگ صلح است، آزادی بردگیست، جهالت قدرت است. (باید اشاره شود که مفهوم doublethink هر چند عجیب به نظر می آید امروزه کاربرد زیادی در سیاست دارد. برای مثال مردم آمریکا از جنگ برای برقراری صلح حمایت میکنند و یا در عین حال که اعتقاد دارند کشورشان حامی دمکراسی است روابط نزدیک آن با حکومتهای غیر دمکراتیک مانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه را نیز میپذیرند.)

کتاب 1984 به دلیل تاثیر زیادی که بر ادبیات داشته باعث ایجاد دست کم چهار کلمۀ جدید در زبان انگلیسی شده است:
doublethink: پذیرش همزمان دو مفهوم متضاد مخصوصاً در نتیجۀ تلقین فکری سیاسی
thoughtcrime: جرم فکری
newspeak: زبانی دوپهلو و نامفهوم که در تبلیغات سیاسی استفاده شود
big brother: شخصی که قدرت کامل در حکومتی معمولاً استبدادی دارد

این اثر همواره جزو ده رمان برتر قرن بیستم شناخته شده و همچنین در نظرخواهی انجام شده از خوانندگان مجلۀ تایم که حدود سه سال پیش انجام شد به عنوان برترین رمان در طول تاریخ انتخاب شد.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 14:9 توسط عیسی پارسا |

View Image
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 14:5 توسط عیسی پارسا |